دودلی

از شهر داستان‌نویسان گالیمالوا
پرش به ناوبری پرش به جستجو

دودلی

تعریف

دودلی یک وضعیت روانیِ دردناک و فرسایشی است که در آن فرد بین دو میل، دو باور، یا دو مسیر کاملاً متضاد گیر افتاده است. برخلاف «تردید» (که بیشتر یک مکث قبل از انجام یک کار است)، دودلی یک جنگ داخلیِ مداوم و کشنده است؛ مثل کشیده شدن یک طناب از دو طرف. فرد دودل، نه به این سمت کاملاً رسیده و نه به آن سمت؛ بلکه در میانه‌ی پل، روی تیغه‌ی یک شمشیر معلق است. در داستان، دودلی نشان‌دهنده‌ی عمق درگیری‌های اخلاقی، عاطفی یا وجودی شخصیت است. این احساس، انرژی روانی شخصیت را می‌مکد و او را خسته و آشفته نشان می‌دهد.

نقش دودلی در داستان

دودلی معمولاً در موقعیت‌های زیر ظاهر می‌شود و تعلیق روانی ایجاد می‌کند:

  • انتخاب بین عشق و وظیفه (مثلاً فرار با معشوق یا ماندن با خانواده)
  • تقابل بین انتقام و بخشش
  • مواجهه با یک حقیقت که ویرانگر است (بگویم یا نگویم؟)
  • تصمیم به خیانت به یک دوست برای نجات یک عزیز
  • میل به ترک یک رابطه سمی اما ترس از تنهایی
  • انتخاب بین یک منفعت بزرگ و از دست دادن انسانیت

شدت‌های دودلی

سوال خفیف ← دودلی ← تقابل درونیپارادوکس روانی (و در حالت افراطی: فروپاشی هویت / اسکیزوفرنی روانی)

نشانه‌های ظاهری

چهره

  • تغییرات سریع و متناوبِ حالت چهره (اول اخم، سپس آرامش، دوباره اخم)
  • اخم نامتقارن (یک ابرو بالا، یک ابرو پایین)
  • گاز گرفتن متناوبِ لب بالا و پایین
  • بی‌قراریِ عضلات صورت (تکیدیدن)

چشم‌ها

  • حرکت آونگیِ نگاه از یک شخص یا شیء به شخص یا شیء دیگر
  • نگاهی گنگ و خیره که نشان‌دهنده‌ی پردازش دو مسیر ذهنی است
  • بستن چشم‌ها برای چند ثانیه (تلاش برای خاموش کردن یکی از صداها در ذهن)
  • پرهیز از نگاه کردن به هر دو گزینه simultaneously

دهان

  • گفتن جملات ناقص (مثلاً: «من می‌خوام... ولی خب...»)
  • آه‌های عمیق و خسته‌کننده
  • مکیدن هوا از بین دندان‌ها (صدای تسخیص درونی)
  • بلعیدن مکرر بزاق

دست‌ها

  • مالیدن دست‌ها به هم (انگار دارد چیزی را از روی پوستش پاک می‌کند)
  • درآوردن و جمع کردن انگشتان (قفل و باز کردن مشت‌ها)
  • گرفتن دو شیء متفاوت در دو دست
  • ماساژ دادن شقیقه‌ها (دردِ فکری)

بدن

  • نیم‌چرخش به سمت یک گزینه و برگشتن به حالت اول
  • جابجایی وزن بدن از چپ به راست (مثل آونگ)
  • خم شدن به جلو و سپس عقب رفتن
  • احساس سنگینی و خستگی مفرط (افتادن شانه‌ها)

= زبان بدن

بدن فرد دودل، تجسمِ فیزیکیِ یک تقاطع است.

  • بدن به سمت دو جهت مختلف متمایل می‌شود (پای راست جلو، دست چپ عقب).
  • دست‌ها معمولاً روی قفسه سینه یا شکم قرار می‌گیرند (محافظت از مرکزِ درگیر).
  • عدم توانایی در حفظ یک حالت ایستاده یا نشسته برای بیش از چند ثانیه.
  • گاهی لمس کردن ناخودآگاهِ دو طرف بدن (مثل گذاشتن دست روی دو شانه).

تغییرات صدا

  • تغییر مداوم لحن (اول قاطع، بعد متزلزل، بعد طلبکارانه)
  • استفاده‌ی بیش از حد از کلمه‌ی «ولی»، «اما» و «از طرفی»
  • تکرار دو جمله‌ی کاملاً متضاد پشت سر هم (مثلاً: «حق با توئه، ولی اشتباه می‌کنی.»)
  • صدایی که از خستگی روانی می‌لرزد یا به‌شدت خشک می‌شود

واکنش‌های جسمانی

  • سردردهای میگرنی یا احساس فشار در دو طرف سر (درد دوطرفه)
  • احساس تنگی قفسه سینه (احساس گیر کردن در یک تنگنا)
  • خستگی مزمن و بی‌انرژی مطلق (مصرف انرژی مغز)
  • اختلال در خواب (بیدار شدن با کابوس‌های نمادین مثل راه رفتن روی پل شکسته)
  • احساس تهوع خفیف (ناراحتی معده از استرس پنهان)

افکار شخصیت

ممکن است شخصیت با خودش فکر کند:

  • نمی‌تونم هر دو رو داشته باشم.
  • هر کدوم رو انتخاب کنم، بازم بازنده‌ام.
  • چرا زندگی باید این‌قدر سخت باشه؟
  • اگه این کارو بکنم، دیگه با خودم چطور روبرو می‌شم؟
  • یه کم بیشتر فکر می‌کنم، شاید راه سومی هم هست.

رفتارهای رایج

  • مشورت کردن با افراد مختلف اما رد کردن نظرات همه (چون دنبال تاییدِ یک طرفِ درونش است)
  • نوشتن لیستِ مزایا و معایب بارها و بارها
  • به تعویق انداختنِ لحظه‌ی تصمیم با بهانه‌تراشی
  • دوری جستن از هر دو گزینه (مثلاً فرار از خانه تا نه به فلان شخص بله بگوید و نه نه)
  • پرخاشگری ناگهانی به کسی که او را در این موقعیت قرار داده

رفتارهایی که الزاماً رخ نمی‌دهند

یکی از اشتباهات رایج نویسندگان این است که دودلی را با ایستادن و خیره شدن نشان می‌دهند. همه افراد دودل:

  • به هم می‌ریزند.
  • دست‌پاچه می‌شوند.
  • سوال نمی‌پرسند.

ممکن است شخصیتی در اوج دودلی، به شدت خونسرد و مشغول به یک کار روزمره به نظر برسد، در حالی که ذهنش در حال یک جنگ ویرانگر است. یا برعکس، به جای گیر کردن در میانه، ناگهان با یک تصمیمِ تکانشی و شدید (مثل شکستن یک شیء) یکی از دو مسیر را با خشونت انتخاب کند.

اشتباهات رایج نویسندگان

  • او دچار دودلی شد.
  • بین این دو انتخاب دودل ماند.
  • دودلی وجودش را خورد.

کلیشه‌ها

دودلی فقط دست روی چانه گذاشتن و آه کشیدن نیست. گاهی دودلی:

  • پوشیدن یک کت، نگاه کردن به آینه، درآوردن کت و پوشیدن یک کت دیگر است.
  • نگاه کردن به تلفن، زدن شماره و قطع کردن در نیمه‌ی اولین زنگ است.
  • خیره شدن به یک شطرنج و لمس نکردن هیچ مهره‌ای است.
  • قدم زدن در یک اتاق به شکل یک دایره‌ی کوچک و محدود است.

نمونه‌های کوتاه

  • یک پا را جلو گذاشت، اما قبل از اینکه وزنش را روی آن بیندازد، عقب کشید.
  • گفت: «مهم نیست»، اما صدایش طوری بود که انگار دارد خودش را قانع می‌کند.
  • نگاهش از چهره‌ی پسرش به عکسِ روی میز رفت و دوباره برگشت.
  • دستش را روی قفسه سینه‌اش گذاشت؛ انگار سینه‌اش تنگ شده بود.
  • لبخند زد، اما بلافاصله خشکش شد و سرش را پایین انداخت.
  • گفت: «باشه، می‌ریم.» و بعد مکث کرد: «نه... هنوز زوده.»
  • دو تیکه چوب را در دست داشت، یکی را بالا برد، اما در نهایت هر دو را در آتش انداخت.

نمونه داستانی تألیفی

کلید ماشین را روی میز گذاشت. بعد جیبش را گشت و گوشی‌اش را درآورد. به صفحه‌ی روشن نگاه کرد؛ نامِ «مریم» بالای لیست تماس‌ها بود. انگشتش را روی دکمه‌ی تماس گذاشت. قلبش تند زد. دستش را برداشت. به کلید ماشین نگاه کرد؛ به جاده‌ای که از پنجره دیده می‌شد. نفس عمیقی کشید و گوشی را دوباره بالا آورد. این بار دکمه‌ی خاموش را زد. صفحه سیاه شد و تصویر چهره‌ی خودش را در شیشه‌ی تاریک گوشی دید. چشمانش را بست. صدای باد در بیرون می‌پیچید. کلید را برداشت، در جیبش گذاشت و به سمت اتاق خواب رفت.

تمرین

شخصیتی را تصور کنید که در یک کافه است. پدرش که سال‌ها او را رها کرده و حالا بیمار است، از طریق یک وکیل پیام داده که می‌خواهد آخرین بار او را ببیند. شخصیت پولِ تاکسی در جیب دارد. بدون استفاده از واژه‌های «دودلی»، «دو‌دل»، «تردید»، «مردد» و «گیر کردن»، احساس او را در ۲۰۰ کلمه توصیف کنید.

احساسات نزدیک

تردید، سردرگمی، بلاتکلیفی، شک، تقابل درونی، وسواس

احساسات متضاد

یقین، قاطعیت، قطعیت، تصمیم‌گیری، تمرکز

واژگان مرتبط

دودل، دوپاره، منقسم، آشفته، پریشان، سرگردان، لنگان‌لنگان، متزلزل، نوسانی، معلق، بلاتکلیف، در حصار، پرکشش، دردمند.