دشمنی

از شهر داستان‌نویسان گالیمالوا
پرش به ناوبری پرش به جستجو

دشمنی

تعریف

دشمنی حالتی از خصومت، تضاد یا قرار گرفتن در برابرِ فرد، گروه یا اندیشه‌ای است که شخصیت آن را تهدید، مخالف یا آسیب‌زننده می‌بیند. دشمنی می‌تواند از نفرت، ترس، رقابت، خیانت، اختلافِ ارزش‌ها یا تجربه‌ی یک آسیب شکل بگیرد. گاهی دشمنی آشکار است و با درگیری و مقابله همراه می‌شود، و گاهی پنهان است و در سکوت، بی‌اعتمادی یا تلاش برای آسیب رساندن دیده می‌شود. تفاوت دشمنی با اختلاف در این است که اختلاف فقط تفاوتِ نظر یا منافع است، اما دشمنی زمانی شکل می‌گیرد که طرف مقابل از یک «مخالف» به یک «تهدید» تبدیل شود. در داستان، دشمنی یکی از مهم‌ترین منابعِ تعارض است؛ زیرا نشان می‌دهد شخصیت‌ها برای چه چیزی می‌جنگند و چه چیزی حاضرند برای دفاع از آن از دست بدهند.

نقش دشمنی در داستان

دشمنی معمولاً در موقعیت‌های زیر ظاهر می‌شود:

خیانت یا آسیبِ گذشته که هنوز التیام نیافته است.

رقابت بر سرِ قدرت، عشق یا منابع.

تفاوتِ عمیق در باورها و ارزش‌ها.

ترس از نابودی یا از دست دادن.

انتقام گرفتن برای جبرانِ رنج.

تلاش برای اثباتِ برتری.

شدت‌های دشمنی

نارضایتی ← مخالفت ← خصومت ← کینه ← تلاش برای نابودی یا حذفِ طرف مقابل

نشانه‌های ظاهری

چهره

حالتِ سرد یا سخت.

نبودِ آرامش هنگامِ دیدنِ طرف مقابل.

نگاهِ پر از قضاوت یا بی‌اعتمادی.

کنترلِ احساسات برای پنهان کردنِ خصومت.

چشم‌ها

نگاهِ مراقب و سنجش‌گر.

دنبال کردنِ ضعف‌های طرف مقابل.

پرهیز از نگاهِ صمیمانه.

نگاهِ همراه با تهدید یا هشدار.

دهان

استفاده از کلماتِ تند.

کنایه و تحقیر.

یادآوریِ اشتباهاتِ گذشته.

جمله‌هایی مانند:

«به تو اعتماد ندارم.»

«این را فراموش نمی‌کنم.»

«روزی جوابش را می‌گیری.»

دست‌ها

حالتِ دفاعی.

فاصله نگه داشتن.

آماده شدن برای مقابله.

استفاده از حرکاتِ تهدیدآمیز یا کنترل‌گر.

بدن

تنشِ فیزیکی در حضورِ طرف مقابل.

حالتِ آماده‌باش.

نزدیک شدن برای مقابله یا دور شدن برای جلوگیری از آسیب.

ناتوانی در آرام بودن در کنارِ دشمن.

زبان بدن

بدنِ فردِ دشمن‌خو پیامِ «تو در برابرِ من هستی» را منتقل می‌کند:

فاصله ایجاد می‌کند.

حالتِ دفاعی می‌گیرد.

ضعف‌های طرف مقابل را زیر نظر دارد.

به جایِ همکاری، برای مقابله آماده می‌شود.

تغییرات صدا

سرد شدنِ لحن.

افزایشِ شدتِ صدا هنگامِ رویارویی.

تهدید یا طعنه.

کوتاه و برنده صحبت کردن.

کاهشِ همدلی در گفتار.

واکنش‌های جسمانی

افزایشِ تنش هنگامِ مواجهه.

بالا رفتنِ ضربان قلب.

آماده شدنِ بدن برای مبارزه یا فرار.

احساسِ فشار و خشم.

افکار شخصیت

ممکن است شخصیت با خودش فکر کند:

او مانعِ رسیدنِ من است.

اگر مراقب نباشم، آسیب می‌بینم.

نمی‌توانم اجازه بدهم دوباره این اتفاق بیفتد.

او باید تاوان کاری را که کرده بدهد.

فقط یکی از ما می‌تواند پیروز شود.

رفتارهای رایج

رقابت کردن.

زیر نظر گرفتنِ طرف مقابل.

تلاش برای اثباتِ برتری.

بی‌اعتمادی.

انتقام‌جویی.

ایجادِ فاصله.

جمع کردنِ متحدان علیه طرف مقابل.

رفتارهایی که الزاماً رخ نمی‌دهند

یکی از اشتباهات رایج نویسندگان این است که دشمن را همیشه شرور و بی‌رحم نشان می‌دهند.

همه‌ی افرادِ دشمن:

ذاتاً بد نیستند.

همیشه نفرت ندارند.

ممکن است از ترس یا سوءتفاهم دشمن شده باشند.

ممکن است در شرایطی تبدیل به متحد شوند.

گاهی دشمنی میانِ دو شخصیت، نتیجه‌ی دو حقیقتِ متفاوت است که با هم برخورد کرده‌اند.

اشتباهات رایج نویسندگان

آن‌ها دشمن بودند.

از هم متنفر بودند.

می‌خواستند همدیگر را شکست دهند.

کلیشه‌ها

دشمنی فقط جنگیدن نیست.

گاهی دشمنی:

پاسخی ندادن به یک پیام است.

موفقیتِ دیگری را نتوانستن تحمل کردن است.

لبخند زدن در ظاهر و ضربه زدن در پشتِ پرده است.

نخواستنِ دیدنِ حقیقت درباره‌ی طرف مقابل است.

جنگیدن با تصویری خیالی از یک انسان است، نه خودِ او.

نمونه‌های کوتاه

سال‌ها گذشته بود، اما هنوز نامِ او چیزی درونش را شعله‌ور می‌کرد.

کنارِ هم ایستادند، اما هرکدام منتظرِ اولین اشتباهِ دیگری بود.

می‌توانست ببخشد، اما ترجیح داد پیروز شود.

دشمنش را می‌شناخت؛ یا دست‌کم فکر می‌کرد می‌شناسد.

هر دو برای چیزی می‌جنگیدند که باور داشتند حق است.

بزرگ‌ترین مشکلشان این بود که هر دو خود را قربانی می‌دیدند.

نمونه داستانی تألیفی

آن‌ها همیشه فکر می‌کردند داستانشان با یک پیروزی و یک شکست تمام می‌شود؛ یکی باید برنده باشد و دیگری بازنده. سال‌ها یکدیگر را مقصر تمام اتفاقات بد می‌دانستند و هر خاطره‌ی مشترک را از زاویه‌ی متفاوتی به یاد می‌آوردند. هر کدام خود را قهرمان و دیگری را دشمن می‌دید. اما وقتی مجبور شدند برای مدتی در کنارِ هم کار کنند، چیزی آرام‌آرام تغییر کرد. فهمیدند زخمی که میانشان ساخته شده، بزرگ‌تر از هر دو نفرشان شده است. هنوز اختلاف داشتند، هنوز اعتماد کامل وجود نداشت، اما برای اولین بار دیدند طرف مقابل فقط یک مانع نیست؛ انسانی است با ترس‌ها، شکست‌ها و دردهای خودش.

تمرین

شخصیتی را تصور کنید که سال‌ها با فردی دیگر دشمن بوده، اما در موقعیتی مجبور می‌شود برای رسیدن به یک هدف مشترک با او همکاری کند.

بدون استفاده از واژه‌های «دشمنی»، «نفرت»، «رقابت»، «اعتماد»، «گذشته» و «بخشیدن»، کشمکشِ درونی و رفتارِ او را در حدود ۲۰۰ کلمه توصیف کنید.

احساسات نزدیک

خشم، کینه، بی‌اعتمادی، ترس، حسادت، غرور

احساسات متضاد

آشتی، شفقت، همدلی، اعتماد، صلح

واژگان مرتبط

خصومت، عداوت، کینه، ستیز، تضاد، مقابله، دشمنی‌ورزی، نفرت، نزاع، ستیزه، مخالفت، جنگ، رویارویی، دشمنی پنهان، خصومت آشکار