شفقت
شفقت
تعریف
شفقت احساسی عمیق، انسانی و مسئولانه است که در آن، فرد رنج، درد یا آسیبِ دیگری را درک میکند و همراه با این درک، میلِ صادقانهای برای کاهش آن رنج در خود احساس میکند. برخلاف ترحم که ممکن است با فاصله، برتری یا نگاه از بالا همراه باشد، شفقت بر همارز دیدنِ دیگری و پذیرشِ انسان بودنِ او استوار است. در شفقت، شخصیت نه دیگری را ضعیفتر از خود میبیند و نه صرفاً از وضعیتش ناراحت میشود؛ بلکه درد او را واقعی میداند و خود را نسبت به آن بیتفاوت نمیبیند. در داستان، شفقت شخصیت را به بخشیدن، یاری رساندن، مراقبت کردن یا حتی قربانی کردنِ منافع شخصی برای کاهش رنجِ دیگری سوق میدهد.
نقش شفقت در داستان
شفقت معمولاً در موقعیتهای زیر ظاهر میشود و مسیر اخلاقی یا عاطفی داستان را تغییر میدهد:
کمک به فردی که همه از او روی گرداندهاند.
بخشیدنِ دشمنی که دیگر توانِ آسیب رساندن ندارد.
مراقبت از بیماری که هیچ نسبت یا منفعتی با شخصیت ندارد.
حمایت از فردی که اشتباه کرده اما فرصتِ جبران دارد.
پذیرفتنِ دردِ دیگری بدون قضاوت.
انتخابِ مهربانی، زمانی که انتقام گرفتن آسانتر است.
شدتهای شفقت
همدلی ← شفقت ← عطوفت ← ازخودگذشتگی ← ایثار
نشانههای ظاهری
چهره
آرام شدن حالت صورت
نگاهی نرم و پذیرا
لبخندی اندک و دلگرمکننده
ابروهایی که از نگرانیِ دیگری اندکی در هم میروند
چشمها
تماس چشمیِ آرام و اطمینانبخش
توجه کامل به احساساتِ فردِ مقابل
پر شدن چشمها از اشک، بدون درماندگی
نگاهی که قضاوت نمیکند
دهان
سخن گفتن با نرمی
انتخاب واژههای امیدبخش
پرهیز از سرزنش
سکوتِ آگاهانه، وقتی سکوت مفیدتر از سخن گفتن است
دستها
کمک کردن با آرامش
گرفتنِ دستِ دیگری برای دلگرمی، اگر موقعیت مناسب باشد
انجام دادن کارهای کوچکِ مراقبتی
حرکتهایی که امنیت را منتقل میکنند
بدن
خم شدن در سطحِ فردِ آسیبدیده
حفظ حضور، بدون ایجاد فشار
نزدیک شدن با احترام به مرزهای شخصی
آرامش در حرکات
زبان بدن
بدنِ فردِ شفیق، پیامِ «تنها نیستی» را منتقل میکند.
حضورِ آرام و بدون تهدید.
توجه کامل به نیازهای دیگری.
حرکتهای نرم و سنجیده.
آمادگی برای کمک، بدون تحمیل.
تغییرات صدا
لحنِ آرام و دلگرمکننده
سرعتِ متعادل در سخن گفتن
پرهیز از قضاوت در کلام
مکثهای همدلانه
صدایی که امنیت ایجاد میکند
واکنشهای جسمانی
احساس کشش برای کمک کردن
رطوبتِ چشمها
کاهش تنش در برخورد با دیگری
تمرکز بر نیازهای فردِ مقابل
آرام شدن حرکات
آمادگی برای صرفِ زمان و انرژی
افکار شخصیت
ممکن است شخصیت با خودش فکر کند:
هیچکس نباید این درد را تنها تحمل کند.
شاید نتوانم همهچیز را درست کنم، اما میتوانم کنارش باشم.
الان بیش از هر چیز، به شنیده شدن نیاز دارد.
اشتباه کرده، اما هنوز انسان است.
اگر جای او بودم، چه انتظاری داشتم؟
رفتارهای رایج
گوش دادن بدون قضاوت
کمک کردن بدون انتظارِ پاداش
مراقبت از فردِ آسیبدیده
دفاع از کسی که توان دفاع از خود را ندارد
فرصت دادن برای جبران
حفظ کرامتِ دیگری هنگام کمک
رفتارهایی که الزاماً رخ نمیدهند
یکی از اشتباهات رایج نویسندگان این است که شخصیتِ شفیق را همیشه ضعیف، احساساتی یا ناتوان از تصمیمگیری نشان میدهند.
همهی افرادی که شفقت دارند:
همه را نمیبخشند.
با هر رفتاری مدارا نمیکنند.
احساساتشان را آشکار نمیکنند.
از اجرای عدالت صرفنظر نمیکنند.
ممکن است شخصیتی با وجودِ اجرای یک مجازاتِ ضروری، همچنان تلاش کند کرامتِ فردِ مقابل حفظ شود. شفقت با سهلانگاری یا چشمپوشی از هر خطایی تفاوت دارد.
اشتباهات رایج نویسندگان
با شفقت به او نگاه کرد.
قلبش پر از شفقت شد.
شفقت وجودش را فرا گرفت.
کلیشهها
شفقت فقط اشک ریختن یا کمک مالی کردن نیست.
گاهی شفقت:
چند دقیقه بیشتر کنار تختِ بیماری ماندن است.
قضاوت نکردنِ کسی که از اشتباهش پشیمان است.
فرصت دادن به دیگری برای تمام کردنِ حرفش است.
برداشتنِ بارِ کوچکی از دوشِ کسی، بدون اینکه او درخواست کرده باشد.
یادآوری نکردنِ گذشتهای است که هنوز برای دیگری دردناک است.
نمونههای کوتاه
صندلی را جلو کشید و گفت: «هر وقت آماده بودی، بگو.»
پتو را آرام روی شانههای کودک انداخت.
پرونده را بست و اول لیوان آبی برایش آورد.
وقتی دید دستهایش میلرزند، ادامهی بحث را به فردا موکول کرد.
بدون پرسیدنِ دلیل، کنارش نشست.
اجازه داد چند دقیقه فقط سکوت میانشان بماند.
نمونه داستانی تألیفی
مرد جوان روی پلههای بیمارستان نشسته بود و صورتش را میان دستهایش پنهان کرده بود. لباسش هنوز لکههای خون داشت. پرستار از کنارش گذشت، اما زنِ سالخوردهای که برای ملاقات آمده بود، قدمهایش را آهسته کرد. چیزی نپرسید. فقط بطری آبی از کیفش بیرون آورد و کنارش نشست. چند دقیقه هر دو به رفتوآمدِ آمبولانسها نگاه کردند. وقتی مرد بالاخره سرش را بلند کرد، زن گفت: «لازم نیست الان چیزی توضیح بدی.» همین یک جمله، سنگینیِ سکوت را کمی سبکتر کرد. نه زخمی درمان شد و نه مشکلی از میان رفت، اما برای نخستین بار از صبح، مرد احساس نکرد که باید دردش را به تنهایی حمل کند.
تمرین
شخصیتی را تصور کنید که پزشکی است و باید به بیماری که سالها پیش باعث نابودیِ زندگیِ او شده، کمک کند.
بدون استفاده از واژههای «شفقت»، «ترحم»، «دلسوزی»، «رحم» و «مهربانی»، احساس او را در حدود ۲۰۰ کلمه توصیف کنید.
احساسات نزدیک
همدلی، عطوفت، ترحم، بخشش، انساندوستی، مراقبت، محبت
احساسات متضاد
سنگدلی، قساوت، بیرحمی، بیتفاوتی، انتقام، نفرت، کینه
واژگان مرتبط
شفیق، عطوف، همدل، حمایتگر، بخشنده، انساندوست، نرمدل، یاریرسان، دلسوز، بردبار، مراقب، دلآگاه