توجه

از شهر داستان‌نویسان گالیمالوا
پرش به ناوبری پرش به جستجو

توجه

تعریف

توجه تواناییِ هدایت و نگه داشتنِ ذهن بر روی یک موضوع، فرد، احساس یا رویداد است. توجه یعنی انتخابِ آگاهانه‌ی چیزی از میانِ هزاران محرکی که در هر لحظه ذهن را احاطه کرده‌اند. فردِ توجه‌مند فقط نگاه نمی‌کند؛ می‌بیند، فقط نمی‌شنود؛ گوش می‌دهد و فقط حضور ندارد؛ درگیر می‌شود. تفاوت توجه با تمرکز در این است که تمرکز بیشتر به ماندنِ طولانی روی یک موضوع مربوط است، اما توجه شاملِ انتخاب، مشاهده و حساس بودن نسبت به آنچه اهمیت دارد نیز می‌شود. در داستان، توجه یکی از ویژگی‌هایی است که نشان می‌دهد یک شخصیت چه چیزی را ارزشمند می‌داند؛ زیرا چیزی که انسان به آن توجه می‌کند، نشان‌دهنده‌ی اولویت‌ها و دنیای درونیِ اوست.

نقش توجه در داستان

توجه معمولاً در موقعیت‌های زیر ظاهر می‌شود:

دیدنِ جزئیاتی که دیگران نادیده می‌گیرند.

شنیدنِ حرف‌های ناگفته.

مراقبت از فرد یا چیزی ارزشمند.

شناختنِ تغییرات کوچک در رفتار دیگران.

کشفِ رازها از طریقِ مشاهده.

ایجادِ رابطه‌ای عمیق با دیگران.

شدت‌های توجه

دیدن ← مشاهده ← تمرکز ← درگیری عمیق ← شناخت و مراقبت

نشانه‌های ظاهری

چهره

حالتِ کنجکاو و هوشیار.

واکنشِ مناسب به اتفاقات.

نشان دادنِ علاقه به موضوع یا فرد مقابل.

حضورِ ذهن در موقعیت.

چشم‌ها

نگاهِ دقیق و دنبال‌کننده.

دیدنِ تغییرات کوچک.

تماسِ چشمی مناسب.

توجه به جزئیاتی که معمولاً نادیده گرفته می‌شوند.

دهان

پرسیدنِ سؤال‌های دقیق.

پاسخ دادن بر اساسِ چیزی که واقعاً شنیده شده.

گفتنِ جمله‌هایی مانند:

«متوجه شدم چه چیزی برایت مهم است.»

«به نظر می‌رسد چیزی ناراحتت کرده.»

«می‌خواهم بیشتر بدانم.»

دست‌ها

انجام دادنِ کار با دقت.

مراقبت از جزئیات.

کنار گذاشتنِ عواملِ حواس‌پرت‌کن.

نشان دادنِ اهمیت از طریقِ عمل.

بدن

رو به سوی موضوع یا فرد بودن.

آرام بودنِ حرکات.

آمادگی برای واکنش.

هماهنگی میانِ ذهن و بدن.

زبان بدن

بدنِ فردِ توجه‌مند پیام می‌دهد:

«من اینجا هستم.»

«آنچه می‌گویی مهم است.»

«من متوجه تو هستم.»

نشانه‌ها:

گوش دادنِ فعال.

تماسِ چشمی.

واکنش‌های به‌موقع.

کاهشِ حرکاتِ اضافی.

تغییرات صدا

لحنِ همراه و دقیق.

پرسیدن با علاقه.

مکث برای شنیدنِ کامل.

صحبت کردن متناسب با موقعیت.

واکنش‌های جسمانی

آرام‌تر شدنِ بدن.

افزایشِ حساسیت نسبت به محیط.

آمادگی برای پاسخ.

هماهنگی بیشتر میانِ دریافت و عمل.

افکار شخصیت

ممکن است شخصیت با خودش فکر کند:

این موضوع مهم است و باید آن را ببینم.

چه چیزی پشتِ این رفتار پنهان شده است؟

شاید چیزی را از دست داده باشم.

باید قبل از واکنش، بهتر مشاهده کنم.

جزئیات می‌توانند معنای بزرگی داشته باشند.

رفتارهای رایج

گوش دادنِ واقعی.

مشاهده‌ی دقیق.

پرسیدنِ سؤال.

به خاطر سپردنِ جزئیات.

مراقبت از نیازهای دیگران.

انجام دادنِ کارها با کیفیت.

رفتارهایی که الزاماً رخ نمی‌دهند

یکی از اشتباهات رایج نویسندگان این است که فردِ توجه‌مند را همیشه آرام و جدی نشان می‌دهند.

افرادِ دارای توجه:

ممکن است شوخ‌طبع باشند.

ممکن است پرانرژی باشند.

ممکن است اشتباه کنند.

ممکن است به همه‌چیز توجه نکنند.

توجه یعنی تواناییِ انتخابِ درستِ موضوعِ اهمیت، نه مراقبت از همه‌چیز به صورت هم‌زمان.

اشتباهات رایج نویسندگان

او خیلی با توجه بود.

همه چیز را متوجه می‌شد.

هیچ جزئیاتی از چشمش پنهان نمی‌ماند.

کلیشه‌ها

توجه فقط نگاه کردن نیست.

گاهی توجه:

به خاطر سپردنِ یک جمله‌ی کوچک است که سال‌ها پیش گفته شده.

فهمیدنِ تغییرِ کوچکی در صدای یک دوست است.

دیدنِ خستگیِ کسی پشتِ لبخندش است.

کنار گذاشتنِ تلفن برای شنیدنِ یک داستان.

متوجه شدنِ چیزی که کسی تلاش می‌کند پنهان کند.

نمونه‌های کوتاه

همه به حرف‌هایش گوش می‌دادند، اما فقط یکی واقعاً شنیده بود.

متوجه شد لبخندش مثل همیشه نیست.

جزئیاتی را دید که دیگران از کنارشان گذشته بودند.

به جایِ پاسخ دادن، اول فهمید.

یادش مانده بود چیزی که حتی گوینده فراموش کرده بود.

برای او هیچ سکوتی بی‌معنا نبود.

نمونه داستانی تألیفی

در اتاقی پر از صدا، همه منتظرِ سخنرانیِ مرد پیر بودند؛ اما او به چیزی توجه کرد که هیچ‌کس ندیده بود. دست‌های پسر جوانی که گوشه‌ی اتاق ایستاده بود، آرام می‌لرزید. دیگران فقط سکوت او را دیدند و تصور کردند بی‌علاقه است، اما پیرمرد فهمید که پشتِ آن سکوت، ترسی پنهان شده است. بعد از پایانِ جلسه، به جایِ پرسیدنِ «چرا چیزی نگفتی؟» پرسید: «چه چیزی مانع شد حرف بزنی؟» همان سؤالِ ساده باعث شد پسر برای اولین بار احساس کند دیده شده است. گاهی توجه یعنی دیدنِ چیزی که دیگران نگاه کرده‌اند، اما ندیده‌اند.

تمرین

شخصیتی را تصور کنید که در میانِ جمعیتی بزرگ، متوجه چیزی می‌شود که زندگیِ یک نفر را تغییر می‌دهد.

بدون استفاده از واژه‌های «توجه»، «دیدن»، «شنیدن»، «جزئیات»، «احساس» و «کمک»، لحظه‌ی کشفِ او را در حدود ۲۰۰ کلمه توصیف کنید.

احساسات نزدیک

کنجکاوی، مراقبت، همدلی، حضور، علاقه، مسئولیت‌پذیری

احساسات متضاد

حواس‌پرتی، بی‌توجهی، بی‌تفاوتی، غفلت، خودخواهی، عجله

واژگان مرتبط

تمرکز، دقت، مراقبت، مشاهده، هشیاری، هوشیاری، حساسیت، گوش دادن، تمرکز ذهن، آگاهی، حضور ذهن، التفات، دقت‌نظر, ملاحظه