وحشت
وحشت
تعریف
وحشت یک واکنش هیجانیِ بهشدت انفجاری و بینظم است که معمولاً در پاسخ به یک خطر ناگهانی، غیرمنتظره یا در حال نزدیک شدن سریع ایجاد میشود. تفاوت اصلی «وحشت» با «هراس» (که در قسمت قبل بررسی شد) در رفتار فیزیکی است؛ در حالی که هراس معمولاً فرد را منجمد و بیحرکت میکند، وحشت موجب یک **انفجار حرکتی و کورکورانه** میشود. در وحشت، مغز منطقی کاملاً قطع میشود و غریزهی بقا به شکلی آشفته، بیهدف و اغلب خطرناک کنترل بدن را به دست میگیرد. در داستان، وحشت ریتم روایت را در یک ثانیه از صفر به صد میرساند و معمولاً با اشتباهات فاجعهبارِ شخصیت همراه است.
نقش وحشت در داستان
وحشت معمولاً در موقعیتهای زیر ظاهر میشود و صحنهای پر هرجومرج میسازد:
- شنیدن یک صدای انفجار یا شلیک در نزدیکی
- بیدار شدن و دیدن یک آتشسوزی در اتاق
- گم شدن ناگهانیِ یک کودک در یک جمع عظیم
- افتادن ناگهانی از ارتفاع یا واژگونی خودرو
- ورود ناگهانی یک مهاجم به فضای امن
- درک کردن اینکه یک تله چکانده شده است
شدتهای وحشت
← وحشت ← هیستری ← جنون حرکتی (و در حالت افراطی: فروپاشی روانیِ همراه با پرخاشگری کور)
نشانههای ظاهری
چهره
- رنگپریدگیِ لحظهای و شدید
- گشاد شدن غیرطبیعی چشمها و دهان (حالت شوک)
- عرق کردنِ ناگهانی پیشانی
- از بین رفتن کامل هرگونه حالتِ طبیعی در چهره
چشمها
- جابجاییِ بسیار سریع و بیهدفِ چشمها (اسکن پانیک)
- گشاد شدن حداکثری مردمکها
- عدم تمرکز روی هیچ شیء خاصی (دید محیطی تار میشود)
- پلک نزدن در ثانیهی اول
دهان
- باز ماندن دهان و کشیده شدن فک به سمت پایین
- مکیدن ناگهانی و بلند هوا (صدای «هِ_lp»)
- فریادِ ناگهانی و بلند (جیغ کشیدن)
- هاگ کردنهای سریع و سطحی
دستها
- تکانهای سریع و بریدهبریدهی دستها در هوا
- چنگ زدن به نزدیکترین شیء (مثلاً آستین شخص مقابل)
- هل دادنِ خشن و بیهدفِ اشیاء یا افراد
- افتادن ناخودآگاه هر چیزی در دست است
بدن
- پریدن ناگهانی به صورت یکتکه از جا (Startle response)
- دویدنِ کورکورانه و برخورد با موانع
- زمین خوردن به دلیل عدم هماهنگیِ پاها
- پس رفتنهای ناگهانی و برخورد پشت به دیوار
= زبان بدن
فرد دچار وحشت، فضای اطرافش را به شکلی ویرانگرانه و بیهدف اشغال میکند.
- حرکات به شدت پرشتاب و بدون ریتم.
- پرتاب شدن بدن به سمت درها یا پنجرهها (حتی اگر مسیر اشتباه باشد).
- گیر کردن در وسط مسیر و چرخیدنِ بیهدف.
- دفع محافظت از خود به شکلهای غریب (مثل دستپاچه زدن با دستها).
تغییرات صدا
- فریادِ بلند، زیر و کشدار
- پریدنِ صدا به بالاترین اکتاو
- زمزمهی کلمات نامفهوم با سرعت زیاد
- گریهی همراه با هیستری و تپق
- فریادِ تکراری یک کلمه (مثل: «نه! نه! نه!»)
واکنشهای جسمانی
- انفجار ناگهانی آدرنالین (احساس سوختن در رگها)
- تپش قلبی که مانند طبل در سینه میکوبد
- احساس سردی ناگهانی در اندامها یا برعکس، گرگرفتگی شدید
- تنفسهای بسیار سریع و خفهکننده (هایپرونتیلاسیون)
- بیحسی لحظهای صورت و اندامها
افکار شخصیت
در وحشت، زبان درونی قطع میشود و تنها فعلهای دستوریِ خام باقی میمانند:
- فرار کن!
- بیرون بریم!
- کمک!
- نه! نه!
- (هیچ فکر مفیدی وجود ندارد)
رفتارهای رایج
- دویدن به سمت خروجی و کشیدنِ محکمِ دستگیره (حتی اگر قفل باشد)
- هل دادنِ دیگران برای عبور سریع
- پنهان شدن در مکانهای کاملاً احمقانه و بدیهی
- پرتاب کردن وسایل جهت باز کردن راه
- گرفتن تلفن و فشردن بیهدفِ دکمهها
رفتارهایی که الزاماً رخ نمیدهند
یکی از اشتباهات رایج نویسندگان این است که وحشت را فقط با جیغ و دویدن نشان میدهند. همه افرادِ دچار وحشت:
- جیغ نمیزنند.
- حرکت نمیکنند.
- رنگشان پریده نمیشود.
ممکن است شخصیتی در اوج وحشت، کاملاً ساکت شود، چشمانش را ببندد و در همان جای خود بیحرکت بشیند (مثلاً زیر میز مچاله شود). یا برعکس، به جای فرار، به سمت خطر حملهور شود (واکنش جنگ در برابر وحشت).
اشتباهات رایج نویسندگان
- او وحشت کرد.
- با وحشت به اطراف نگاه کرد.
- از وحشت خود را به بیرون انداخت.
کلیشهها
وحشت فقط دستبهسر شدن و جیغ کشیدن نیست. گاهی وحشت:
- خندیدنِ غیرقابل کنترل و دیوانهوار است.
- شروع به دویدن درجا یا قدم زدنِ تندِ بدون حرکت از جاست.
- گیر کردنِ انگشتان در زیپ لباس و تقلا کردنِ بیمورد با آن است.
- نگاه کردن به یک نقطه و از دست دادن توانایی پردازش دیداری است (مثل تاری دیدن).
نمونههای کوتاه
- از جا پرید و پشتش به لبهی میز خورد.
- فریادی کشید که حنجرهاش را سوزاند، اما نمیتوانست متوقفش کند.
- صندلی را به عقب هل داد، تعادلش را از دست داد و روی زمین افتاد.
- دستش را روی دهانش فشرد، اما صدای نالهاش از لابهلای انگشتانش بیرون میآمد.
- به سمت در دوید، دستگیره را چرخاند، اما در قفل بود؛ دوباره با مشتش کوبید.
- چشمانش گرد شد و بدون اینکه حرفی بزند، عقب عقب به سمت دیوار رفت.
- لیوان از دستش لیز خورد و در سکوتِ ناگهانیِ اتاق، صدای شکستنش مانند یک انفجار به نظر رسید.
- دستهایش را در هوا تکان میداد، انگار داشت با یک تار عنکبوت نامرئی میجنگید.
نمونه داستانی تألیفی
صدای شکستن شیشهی پنجرهی اتاق خواب مثل یک شلیک در خانه پیچید. ناگهان از روی مبل پرید. پاهایش به هم گره خورد و به میزِ عسلی چسبید؛ مجسمهی روی میز افتاد و شکست. نفسش بند آمد. به سمت راهرو دوید، در تاریکی با پای برهنه به لبهی یک صندلی خورد، اما متوقف نشد. دستگیرهی در ورودی را چرخاند، بازش کرد و بیرون دوید. در راهروی ساختمان که به پلهها رسید، توقف کرد. سکوت مطلق بود. به دستهایش نگاه کرد که به شدت میلرزیدند؛ تازه متوجه شد که تا الان بدون کفش و با همان تیشرت خواب بیرون آمده است.
تمرین
شخصیتی را تصور کنید که در یک سینما در حال تماشای فیلم است، ناگهان چراغهای اضطراری روشن میشوند و بوی دود شدید از راهروی ورودی به داخل سال میپیچد. بدون استفاده از واژههای «وحشت»، «هراس»، «ترس»، «جیغ» و «دویدن»، احساس او و محیط اطرافش را در ۲۰۰ کلمه توصیف کنید.
احساسات نزدیک
هراس، هیستری، خشکزدگی، تشویش، اضطراب
احساسات متضاد
خونسردی، آرامش، شجاعت، ثبات، اطمینان
واژگان مرتبط
وحشتزده، پانیک، هیستریک، آشفته، بیقرار، پرشتاب، مضطرب، جیکخورده، بهتزده، لرزان، بیتکیهگاه، سرگردان، بیراهبر.