نفرت همراه با علاقه

از شهر داستان‌نویسان گالیمالوا
پرش به ناوبری پرش به جستجو

نفرت همراه با علاقه

تعریف

نفرت همراه با علاقه، نوعی کشمکشِ درونیِ پیچیده است که در آن، فرد نسبت به کسی یا چیزی، همزمان احساساتِ متضادِ دافعه و جذب را تجربه می‌کند. این احساسِ دوگانه، معمولاً در روابطِ نزدیک و عمیق پدید می‌آید که در آنها، شخصیت نمی‌تواند به سادگی از دیگری دل بکند یا او را به کلی طرد کند. نفرت، ریشه در ناامیدی، خیانت، یا رنجِ ناشی از آن رابطه دارد، اما علاقه، از خاطراتِ خوب، نیازِ عاطفیِ حل‌نشده، یا حتی وابستگیِ ناخودآگاه سرچشمه می‌گیرد. این احساس می‌تواند در قالبِ دلبستگیِ بیمارگونه، رابطه‌ی سمی، یا عشقِ نافرجامِ توأم با کینه بروز کند. در داستان، نفرت همراه با علاقه یکی از غنی‌ترین زمینه‌ها برای خلقِ تعارضِ درونی و روابطِ پیچیده‌ی انسانی است و شخصیت را در مرزی میانِ جنگ و آشتی، رها کردن و چنگ زدن، نگه می‌دارد.

نقش نفرت همراه با علاقه در داستان

نفرت همراه با علاقه معمولاً در موقعیت‌های زیر ظاهر می‌شود و به روایت، عمقِ عاطفی و تعارضِ روانشناختیِ قابل‌توجهی می‌بخشد:

  • در رابطه‌ای که شخصیت، به شدت به کسی وابسته است، اما از او زخمِ عمیقی خورده است.
  • در عشقِ نافرجامی که شخصیت، همواره رد شده، اما نمی‌تواند دست از آن بردارد.
  • در خیانتِ عاطفی، وقتی شخصیت، همزمان دلتنگِ خیانت‌کننده و خشمگین از اوست.
  • در رابطه‌ی خواهر یا برادریِ رقابتی، که در آن، همبستگی و حسادت در هم تنیده شده‌اند.
  • در ارتباطِ استاد و شاگردی، که در آن، تحسین با سرخوردگی همراه است.
  • در عشقِ ایده‌آل‌گرایانه به کسی که مرتباً ناامیدش می‌کند، اما شخصیت از او دست نمی‌کشد.

شدت‌های نفرت همراه با علاقه

دوست‌نداشتنِ دوگانه ← دافعه‌ی مبهم ← نفرتِ همراه با دلبستگی ← عشقِ نفرت‌انگیز ← دلبستگیِ بیمارگونه ← انزجارِ عاشقانه

نشانه‌های ظاهری

چهره

  • حالتی که در آن، لبخند و اخم همزمان نقش بسته است
  • حرکت‌هایِ سریع و متغیرِ عضلات، گویی چهره نمی‌داند چه واکنشی نشان دهد
  • خطوطی که گاه از خشم و گاه از حسرت حکایت دارد
  • رنگِ چهره که با ذکرِ نامِ آن شخص، تغییر می‌کند (سرخ شدن یا رنگ باختن)

چشم‌ها

  • نگاهی که در عینِ تندی و سردی، جست‌وجوگریِ پنهان دارد
  • تماسِ چشمیِ عمیق، آمیخته با گریزهایِ ناگهانی
  • درخششی که بینِ برقِ خشم و شوقِ دیدار، سرگردان است
  • مردمکی که در مواجهه با آن شخص، گشاد یا تنگ می‌شود، اما دلیلش مشخص نیست

دهان

  • لب‌هایی که گاه به هم فشرده می‌شوند و گاه به لبخندی ناخواسته باز می‌شوند
  • بیانِ جملاتِ دوپهلو که بارِ طعنه و محبت را همزمان دارند
  • سکوت‌هایی طولانی، گویی شخصیت نمی‌داند چه بگوید
  • لبخندی که به سرعت، جای خود را به خطی از خشم می‌دهد

دست‌ها

  • گره کردن و باز کردنِ مکررِ مشت
  • حرکاتی که نیمی به سمتِ جذب و نیمی به سمتِ دفع است (مانندِ دستِ دراز کرده‌ای که پس کشیده می‌شود)
  • بازی کردن با اشیا، به نشانه‌ی اضطرابِ درونی
  • لرزشِ خفیفی که از کشمکشِ درونی حکایت دارد

بدن

  • قامتی که میانِ حالتِ حمله و عقب‌نشینی در نوسان است
  • فاصله‌ای که مدام تغییر می‌کند؛ نزدیک می‌شود و دور می‌شود
  • تنشی در شانه‌ها و گردن که در حضورِ آن شخص، آشکار می‌شود
  • جهت‌گیریِ بدن که بینِ روی‌آوردن و پشت‌کردن، سرگردان است

زبان بدن

بدنِ فردِ گرفتارِ نفرت همراه با علاقه، پیامِ دوگانگیِ آشکار را به دیگران منتقل می‌کند.

  • دست‌هایی که به طرفِ دیگری دراز می‌شود، اما با مشتِ گره‌کرده
  • نگاهی که می‌خواهد دور شود، اما به ناگاه برمی‌گردد
  • گام‌هایی که به جلو می‌روند، سپس عقب‌نشینی می‌کنند
  • زبانِ بدنِ متناقض، که هر لحظه پیامی متفاوت دارد

تغییرات صدا

  • لحنی که میانِ گرمی و سردی، در نوسان است
  • سرعتی که گاهی تند (از عصبانیت) و گاهی کند (از دل‌تنگی) می‌شود
  • حجمی که گاه به فریاد و گاه به زمزمه‌ای محو بدل می‌شود
  • مکث‌هایی که پر از کلماتِ ناگفته‌ست
  • لرزشی که از شدتِ احساساتِ هم‌زمان و متضاد سرچشمه می‌گیرد

واکنش‌های جسمانی

  • افزایشِ ضربانِ قلب هنگامِ دیدن یا شنیدنِ نامِ آن شخص
  • سرخ شدن یا رنگ‌باختنِ ناگهانیِ چهره
  • تعریق در کفِ دست‌ها، هنگامِ مواجهه
  • تنفسِ نامنظم و عمیق
  • احساسِ گرما یا سردیِ ناگهانی
  • لرزشِ خفیف در دست‌ها یا لب‌ها

افکار شخصیت

ممکن است شخصیت با خودش فکر کند:

  • ازش متنفرم... اما دلم براش تنگ شده.
  • کاش هرگز ندیده بودمش... اما کاش باز هم می‌دیدمش.
  • چقدر از دستش عصبانی‌ام، ولی حیف که دوستش دارم.
  • می‌خوام فراموشش کنم، اما هر چه بیشتر سعی می‌کنم، بیشتر یادش می‌افتم.
  • چه اشکالی داره که بهش بگم بره... نه، نمی‌تونم.
  • این عشق نیست؛ این یه بیماریِ.

رفتارهای رایج

  • جست‌وجویِ مداومِ خبرهایِ آن شخص در فضایِ مجازی
  • حرف زدنِ مداوم از او، چه به بدی و چه به خوبی
  • تلاشِ نافرجام برایِ فراموش کردن، که به یادآوریِ بیشتر می‌انجامد
  • ابرازِ خشم و سپس، پشیمانی از آن
  • برقراریِ تماس و قطع کردنِ ناگهانیِ آن
  • بخشیدن و دوباره سرزنش کردن

رفتارهایی که الزاماً رخ نمی‌دهند

یکی از اشتباهات رایج نویسندگان این است که شخصیتِ گرفتارِ این حس را همیشه روان‌پریش، بیمار، یا غیرقابلِ درک نشان می‌دهند.

همهٔ افرادی که نفرت همراه با علاقه را تجربه می‌کنند:

  • لزوماً نیاز به درمانِ روانپزشکی ندارند؛ این احساسی انسانی و رایج است.
  • نمی‌خواهند به دیگری آسیب برسانند؛ بیشتر درگیرِ آسیبِ درونیِ خود هستند.
  • درک نمی‌کنند که چه بر سرشان آمده؛ اغلب گیج و سرگردان‌اند.
  • ممکن است در ظاهرِ امر، آرام و منطقی به نظر برسند.

- همیشه تمایل به ادامه‌ی رابطه ندارند؛ گاهی می‌خواهند رها کنند، اما توانِ آن را ندارند.

ممکن است شخصیتی، سال‌ها با این کشمکش زندگی کند و هیچ‌کس حتی از آن باخبر نشود.

اشتباهات رایج نویسندگان

  • عشق و نفرت در نگاهش موج می‌زد.

- از او هم متنفر بود و هم عاشقش بود. - نفری که همراه با عشق بود، وجودش را فرا گرفته بود.

کلیشه‌ها

نفرت همراه با علاقه فقط دعواهایِ پرشور و آشتیِ پرشورتر نیست. گاهی این احساس:

  • نگه‌داشتنِ هدیه‌ای از کسی که از دستش عصبانی‌ای، و نگاه کردنِ مکرر به آن است.

- دنبال کردنِ صفحه‌ی کسی که بلاک‌اش کرده‌ای، با یک اکانتِ فیک. - نوشتنِ یک نامه‌ی بلند و پاره کردنِ آن، و دوباره نوشتنش. - دیدنِ فیلمی که با او دیدی، در حالی که ازش متنفری. - رها نکردنِ شماره‌ی کسی که می‌دانی نباید تماس بگیری.

نمونه‌های کوتاه

  • عکسش را در گوشی باز کرد، زل زد، بست، دوباره باز کرد.

- کفش‌هایش را که دید، دلش گرفت و آتش گرفت. - اسمش را شنید؛ یک دفعه دهانش خشک و مشت‌هایش گره شد. - گفت «کاش می‌مردی»؛ یک دقیقه بعد گفت «نمی‌تونم بدون تو باشم». - به او پیام داد و بلافاصله پشیمان شد؛ اما پیام را پاک نکرد.

نمونه داستانی تألیفی

لیلا ده سال بود که شوهرش را ترک کرده بود، اما هنوز در قفسه‌ی کمدش، یکی از پیراهن‌هایِ کهنه‌ی او را نگه می‌داشت. به آن نگاه می‌کرد و از خودش می‌پرسید چرا هنوز دورش نینداخته. آخر هفته‌ها، وقتی تنها بود، گاهی آن را از قفسه بیرون می‌آورد، به صورتش می‌گرفت و بویِ عطرِ فراموش‌شده‌اش را استشمام می‌کرد. در همان لحظه، تمامِ خیانت‌ها، دروغ‌ها و شب‌هایِ گریه‌اش یادش می‌آمد. با خودش می‌گفت "این مرد آدمِ خوبی نیست، ازش متنفرم." اما دست‌هایش پیراهن را محکم‌تر می‌چسباند. می‌خواست پاره‌اش کند، اما نمی‌شد. تهش فقط دوباره تا می‌کرد و می‌گذاشت سرِ جایش. انگار هنوز منتظرِ چیزِ بود... منتظرِ یک معجزه، یا یک پایانِ درست. هر دو؛ هم منتظر و هم ناامید.

تمرین

شخصیتی را تصور کنید که سال‌هاست از دستِ دوستِ صمیمی‌اش که به او خیانت کرده، عصبانی است، اما هر بار که گوشی را برمی‌دارد تا شماره‌اش را پاک کند، نمی‌تواند. او که مدام به این دوست فکر می‌کند، اما هر بار هم یادِ زخمِ کهنه می‌افتد.

بدون استفاده از واژه‌های «نفرت»، «علاقه»، «عشق»، «کینه» و «دلبستگی»، احساس او را در حدود ۲۰۰ کلمه توصیف کنید.

احساسات نزدیک

عشقِ بیمارگونه، دلبستگیِ سمی، دوگانگیِ عاطفی، حسادتِ عمیق، رنجِ عاشقانه، خشمِ توأم با حسرت

احساسات متضاد

بی‌تفاوتی، جداییِ عاطفی، رهایی، آشتیِ کامل، سادگیِ رابطه

واژگان مرتبط

عشقِ نفرت‌انگیز، دلبستگیِ بیمارگونه، دوگانگی، کشمکشِ درونی، تعارض، سرخوردگیِ عاشقانه، رنجِ عاطفی، خشم و حسرت، وابستگی، پیچیدگیِ روانی، دافعه و جذب