حیرت

از شهر داستان‌نویسان گالیمالوا
پرش به ناوبری پرش به جستجو

حیرت

تعریف

حیرت احساسی است که در آن، ذهنِ فرد با چیزی روبه‌رو می‌شود که فراتر از انتظار، تجربه یا چارچوبِ ذهنیِ اوست و برای لحظه‌ای از درک یا واکنشِ فوری بازمی‌ماند. این احساس می‌تواند از دیدنِ زیباییِ خیره‌کننده، وقوعِ حادثه‌ای غیرمنتظره، کشفِ حقیقتی بزرگ یا مواجهه با پدیده‌ای توضیح‌ناپذیر به وجود آید. برخلاف کنجکاوی که فرد را به جست‌وجوی پاسخ سوق می‌دهد، حیرت ابتدا ذهن را متوقف می‌کند؛ گویی زمان برای چند لحظه از حرکت می‌ایستد تا واقعیتِ تازه درک شود. در داستان، حیرت نقطه‌ای است که نگاهِ شخصیت به جهان، دیگر مانند گذشته نیست.

نقش حیرت در داستان

حیرت معمولاً در موقعیت‌های زیر ظاهر می‌شود و مسیرِ روایت را دگرگون می‌کند:

دیدنِ پدیده‌ای که با قوانینِ شناخته‌شده سازگار نیست.

فهمیدنِ رازی که سال‌ها پنهان مانده بوده است.

روبه‌رو شدن با شکوهِ عظیمِ طبیعت یا جهان.

آشکار شدنِ هویتِ واقعیِ یک شخصیت.

مشاهده‌ی رفتاری که کاملاً برخلاف انتظار است.

دریافتِ خبری که همه‌ی باورهای قبلی را زیرِ سؤال می‌برد.

شدت‌های حیرت

غافلگیری ← شگفتی ← حیرت ← بهت ← مبهوت شدنِ کامل

نشانه‌های ظاهری

چهره

باز شدنِ چشمگیرِ چشم‌ها

بالا رفتنِ ابروها

نیمه‌باز ماندنِ دهان

بی‌حرکت ماندنِ حالتِ صورت برای چند لحظه

چشم‌ها

خیره شدن به موضوع

پلک نزدن برای چند ثانیه

گشاد شدنِ مردمک‌ها

دنبال کردنِ جزئیات، انگار ذهن هنوز آن‌ها را باور نکرده است

دهان

ناتمام ماندنِ جمله

باز ماندنِ لب‌ها

بیرون نیامدنِ واژه‌ها

زمزمه‌ی آرامِ «...چطور؟»

دست‌ها

متوقف شدنِ حرکتِ دست‌ها

رها شدنِ وسیله‌ای که در دست دارد

نیمه‌کاره ماندنِ یک حرکت

بالا آمدنِ ناخودآگاهِ دست به سمتِ صورت

بدن

خشکیِ ناگهانیِ بدن

مکث در میانه‌ی حرکت

قدمی به عقب یا جلو، بدون آگاهی

فراموش کردنِ حرکتِ بعدی

زبان بدن

بدنِ فردِ حیرت‌زده، برای لحظه‌ای میانِ واقعیتِ قدیم و تازه متوقف می‌شود.

سکونِ کوتاه.

نگاهِ ثابت.

واکنش‌های دیرهنگام.

تأخیر در پردازشِ محیط.

تغییرات صدا

قطع شدنِ ناگهانیِ کلام

پایین آمدن یا بالا رفتنِ ناگهانیِ لحن

مکث‌های طولانی

گفتنِ واژه‌های کوتاه و ناتمام

ناتوانیِ موقت در پیدا کردنِ جمله‌ی مناسب

واکنش‌های جسمانی

افزایشِ ناگهانیِ ضربانِ قلب

گشاد شدنِ مردمک‌ها

توقفِ کوتاهِ تنفس

احساسِ سبکی یا سنگینیِ لحظه‌ای

کاهشِ توجه به محرک‌های اطراف

تمرکزِ کامل بر پدیده‌ی پیشِ رو

افکار شخصیت

ممکن است شخصیت با خودش فکر کند:

امکان نداره...

واقعاً دارم اینو می‌بینم؟

چطور همچین چیزی ممکنه؟

یعنی تمامِ این مدت...

هیچ‌وقت همچین چیزی ندیده بودم.

رفتارهای رایج

چند بار نگاه کردن به همان صحنه

لمس کردنِ چیزی برای اطمینان از واقعی بودنِ آن

پرسیدنِ سؤال‌های کوتاه

سکوتِ طولانی

فراموش کردنِ کارِ قبلی

نزدیک شدن برای مشاهده‌ی دقیق‌تر

رفتارهایی که الزاماً رخ نمی‌دهند

یکی از اشتباهات رایج نویسندگان این است که شخصیتِ حیرت‌زده را همیشه فریادزن، دهان‌باز یا کاملاً بی‌حرکت نشان می‌دهند.

همه‌ی افرادی که حیرت را تجربه می‌کنند:

با صدای بلند واکنش نشان نمی‌دهند.

گیج نمی‌شوند.

میخکوب نمی‌مانند.

احساسِ ترس نمی‌کنند.

ممکن است شخصیتی فقط چند ثانیه ساکت بماند، لبخندِ بسیار آرامی بزند یا حتی بی‌اختیار بخندد؛ زیرا ذهنش هنوز در حالِ کنار هم گذاشتنِ واقعیتِ تازه است.

اشتباهات رایج نویسندگان

از شدتِ حیرت خشکش زد.

در حیرت فرو رفت.

مات و مبهوت مانده بود.

کلیشه‌ها

حیرت فقط باز ماندنِ دهان یا از دست انداختنِ لیوان نیست.

گاهی حیرت:

چند بار خواندنِ یک جمله، چون ذهن آن را نمی‌پذیرد، است.

فراموش کردنِ پلک زدن هنگامِ دیدنِ یک منظره است.

برداشتنِ عینک و دوباره نگاه کردن به همان صحنه است.

خندیدنِ کوتاه، چون هیچ توضیحی پیدا نمی‌کند، است.

گذاشتنِ دست روی دیوار، فقط برای مطمئن شدن از واقعی بودنِ محیط است.

نمونه‌های کوتاه

جمله را تا آخر خواند، بعد دوباره از اول شروع کرد.

کلید در دستش ماند و در را باز نکرد.

فقط گفت: «...چی؟»

چند قدم جلو رفت، بعد ایستاد و دوباره نگاه کرد.

عکس را به نور گرفت، انگار از زاویه‌ای دیگر معنایش عوض شود.

نفسش را دیرتر از همیشه بیرون داد.

نمونه داستانی تألیفی

درِ صندوقچه با صدای آرامی باز شد. میانِ چند نامه‌ی زردرنگ، عکسی بود که لبه‌هایش از فرطِ کهنگی ساییده شده بود. عکس را بالا آورد. مردِ داخلِ تصویر، دقیقاً چهره‌ی خودش را داشت؛ همان خطِ باریک کنارِ ابرو، همان خالِ کوچک روی گردن. تنها تفاوت، تاریخِ پشتِ عکس بود؛ هفتاد سال پیش. چند بار عددها را خواند، بعد دوباره به چهره خیره شد. انگشتش بی‌اختیار روی لبه‌ی عکس کشیده شد، انگار با لمسِ کاغذ بتواند فاصله‌ی میانِ آن سال و امروز را توضیح دهد. اتاق همان اتاق بود، اما دیگر هیچ‌چیز در ذهنش سرِ جایِ قبلی قرار نداشت.

تمرین

شخصیتی را تصور کنید که برای نخستین بار، از نزدیک زمین را از ایستگاهِ فضایی تماشا می‌کند.

بدون استفاده از واژه‌های «حیرت»، «شگفتی»، «بهت»، «مبهوت» و «غافلگیر»، احساس او را در حدود ۲۰۰ کلمه توصیف کنید.

احساسات نزدیک

شگفتی، کنجکاوی، بهت، تحسین، اعجاب، ناباوری، الهام

احساسات متضاد

عادی‌انگاری، بی‌تفاوتی، آشنایی، اطمینان، پیش‌بینی‌پذیری، روزمرگی، بی‌اعتنایی

واژگان مرتبط

حیرت‌زده، شگفت‌زده، متعجب، مبهوت، مات، ناباور، اعجاب‌زده، خیره، شگفت‌نگر، متوقف، مسحور، بهت‌گرفته