ترحم
ترحم
تعریف
ترحم احساسی است که در آن، فرد با دیدن رنج، ناتوانی، شکست یا وضعیت دشوارِ شخصی دیگر، احساس دلسوزی میکند و او را در موقعیتی پایینتر، آسیبپذیرتر یا نیازمندِ کمک میبیند. این احساس معمولاً با میل به کاهش رنجِ دیگری همراه است، اما همیشه با همدلی برابر نیست؛ زیرا در ترحم، فاصلهای میان «کمککننده» و «نیازمندِ کمک» وجود دارد. برخلاف همدلی که بر درک و همسطح شدن با احساساتِ دیگری تکیه دارد، ترحم گاهی از نگاهِ بالا به پایین یا احساس برتریِ ناخواسته شکل میگیرد. در داستان، ترحم میتواند به حمایت، فداکاری، تحقیرِ ناخواسته یا حتی وابستگی منجر شود.
نقش ترحم در داستان
ترحم معمولاً در موقعیتهای زیر ظاهر میشود و روابط میان شخصیتها را تغییر میدهد:
روبهرو شدن با کودکی بیسرپرست یا فردی ناتوان.
دیدن دشمنی که پس از شکست، درمانده شده است.
مشاهدهی بیماری، فقر یا آسیبِ شدیدِ شخصی دیگر.
بخشیدنِ کسی که دیگر توان دفاع از خود را ندارد.
تصمیم گرفتن برای کمک به فردی که همه از او روی گرداندهاند.
روبهرو شدن با سرنوشت تلخِ کسی که زمانی قدرتمند بوده است.
شدتهای ترحم
دلسوزی ← ترحم ← شفقت ← فداکاری ← ازخودگذشتگی
نشانههای ظاهری
چهره
نرم شدن حالت صورت
افتادنِ آرامِ گوشههای لب
نگاهی اندوهگین و مهربان
جمع شدن خفیف ابروها
چشمها
نگاهِ آرام و طولانی
توجه به نشانههای رنجِ طرف مقابل
پرهیز از نگاهِ سرزنشآمیز
گاهی پر شدن چشمها از اشک
دهان
سخن گفتن با نرمی
مکث پیش از پاسخ
آه کشیدن
انتخابِ واژههای ملایم و محتاط
دستها
دراز کردن دست برای کمک
لمس آرامِ شانه یا دستِ دیگری، اگر رابطه اجازه دهد
دادنِ غذا، لباس یا وسیلهای مورد نیاز
حرکتهای آرام و محافظهکارانه
بدن
خم شدن به سمت فردِ آسیبدیده
نشستن یا ایستادن در سطحِ او
کاهش فاصلهی فیزیکی
حرکتهای آهسته و مراقب
زبان بدن
بدنِ فردِ دلسوز، تلاش میکند امنیت و حمایت را منتقل کند.
نزدیک شدن بدون تهدید.
حرکتهای آرام.
توجه کامل به حالِ دیگری.
آمادگی برای کمک.
تغییرات صدا
لحنِ آرام و ملایم
کاهش شدت صدا
پرهیز از تندی و قضاوت
مکثهای همدلانه
سخن گفتن با احتیاط
واکنشهای جسمانی
احساس سنگینی در سینه
رطوبتِ چشمها
میل به نزدیک شدن و کمک کردن
کاهش رفتارهای تدافعی
افزایش توجه به نیازهای دیگری
تنشِ عاطفی هنگام مشاهدهی رنج
افکار شخصیت
ممکن است شخصیت با خودش فکر کند:
هیچکس نباید اینطور زندگی کنه.
کاش میتونستم کاری براش انجام بدم.
خیلی سخت گذشته.
دیگه چیزی برای از دست دادن نداره.
حداقل میتونم کمکش کنم.
رفتارهای رایج
کمک کردن بدون درخواست
بخشیدنِ اشتباهاتِ فردِ آسیبدیده
مراقبت از دیگری
گوش دادن بدون قضاوت
فراهم کردن نیازهای اولیه
دفاع از فردِ ناتوان
رفتارهایی که الزاماً رخ نمیدهند
یکی از اشتباهات رایج نویسندگان این است که شخصیتِ دچار ترحم را همیشه مهربان، بخشنده یا خیرخواه نشان میدهند.
همهی افرادی که ترحم را تجربه میکنند:
کمک نمیکنند.
گریه نمیکنند.
احساس نزدیکیِ عاطفی پیدا نمیکنند.
رفتارشان محترمانه نیست.
ممکن است شخصیتی تنها به دلیل وضعیتِ اسفبارِ دیگری، از مجازاتِ او صرفنظر کند، اما همچنان علاقه یا احترامِ خاصی نسبت به او نداشته باشد. همچنین ترحم اگر با نگاهِ از بالا همراه شود، میتواند برای طرف مقابل آزاردهنده و تحقیرکننده باشد.
اشتباهات رایج نویسندگان
دلش برای او سوخت.
با چشمِ ترحم به او نگاه کرد.
ترحم تمام وجودش را گرفت.
کلیشهها
ترحم فقط پول دادن به نیازمند یا گریه کردن برای دیگری نیست.
گاهی ترحم:
آرام بستنِ در، تا بیماری از خواب بیدار نشود است.
نپرسیدنِ سؤالهایی است که فقط زخمِ دیگری را تازه میکنند.
گذاشتنِ یک وعده غذا پشتِ در، بدون اینکه کسی متوجه شود.
ادامه ندادنِ بحث با کسی است که دیگر توانِ دفاع از خودش را ندارد.
برگرداندنِ یک عکسِ قدیمی به صاحبش، بدون هیچ حرفی است.
نمونههای کوتاه
کتش را از تن درآورد و روی شانههای پیرمرد انداخت.
ظرف غذا را بیصدا کنار او گذاشت و دور شد.
حکم را امضا نکرد؛ نگاهش هنوز روی دستهای لرزانِ مرد مانده بود.
حرفش را برید؛ نه برای پیروزی، برای اینکه خستگیِ صدایش را شنیده بود.
پول را داخل جیبِ کودک گذاشت، بیآنکه نامش را بپرسد.
از کنار او رد نشد؛ چند لحظه همانجا ایستاد.
نمونه داستانی تألیفی
مردِ سالخورده روی نیمکتِ ایستگاه نشسته بود. کفشهایش از دو جا پاره شده بودند و انگشتهایش از سرما سرخ شده بود. چند نفر بیتفاوت از کنارش گذشتند. او هم ابتدا خواست رد شود، اما چند قدم بعد ایستاد. برگشت. لیوانِ قهوهای که تازه خریده بود، هنوز گرم بود. آن را آرام کنار پیرمرد گذاشت و گفت: «هنوز داغه.» پیرمرد فقط سرش را بلند کرد و لبخند کمرنگی زد. چیزی بیشتر نگفتند. وقتی دور شد، چند بار خواست برگردد و پولی هم بدهد، اما منصرف شد. احساس کرد گاهی، پیش از هر کمکی، باید اجازه داد طرف مقابل، باقیماندهی کرامتش را حفظ کند.
تمرین
شخصیتی را تصور کنید که سالها از دشمنش نفرت داشته، اما حالا او را بیمار، تنها و ناتوان در بستر میبیند.
بدون استفاده از واژههای «ترحم»، «دلسوزی»، «شفقت»، «رحم» و «دلش سوخت»، احساس او را در حدود ۲۰۰ کلمه توصیف کنید.
احساسات نزدیک
همدلی، شفقت، مهربانی، عطوفت، دلسوزی، بخشش، مراقبت
احساسات متضاد
بیرحمی، سنگدلی، بیتفاوتی، نفرت، قساوت، انتقام، بیاعتنایی
واژگان مرتبط
دلسوز، مهربان، رقیقالقلب، شفقتآمیز، عطوف، حمایتگر، بخشنده، دلنازک، انساندوست، نرمدل، مراقب، یاریرسان