بی‌حوصلگی

از شهر داستان‌نویسان گالیمالوا
پرش به ناوبری پرش به جستجو

بی‌حوصلگی

تعریف

بی‌حوصلگی، حالتی از ناتوانی در تحملِ یک موقعیت، شخص، یا فعالیتِ خاص است که با احساسِ بی‌قراری، کلافگی و میلِ شدید به تغییر یا رهایی همراه است. این احساس معمولاً در واکنش به چیزی پدید می‌آید که برای شخصیت، کسل‌کننده، تکراری، یا آزاردهنده است و او را به مرزِ انفجار یا گریز می‌کشاند. بی‌حوصلگی با ملال تفاوت دارد؛ ملال بیشتر حالتی درونی و وجودی است، اما بی‌حوصلگی واکنشی فوری و عمدتاً بیرونی است که می‌تواند با نشانه‌هایِ فیزیکیِ آشکارتری همراه باشد. این احساس می‌تواند خفیف باشد، مانندِ بی‌تابی در صفِ نانوایی، یا شدید، مانندِ بی‌حوصلگیِ مرگبار از یک رابطه یا شغل. در داستان، بی‌حوصلگی گاهی باعث می‌شود شخصیت، تصمیماتِ عجولانه یا حتی خطرناک بگیرد تا از وضعیتِ فعلی فرار کند.

نقش بی‌حوصلگی در داستان

بی‌حوصلگی معمولاً در موقعیت‌های زیر ظاهر می‌شود و به روایت، تنش و پیش‌رانشِ عمل می‌بخشد:

  • هنگامِ انتظارِ طولانی برایِ اتفاقی که به تأخیر افتاده است.
  • در جلسات، کلاس‌ها، یا مراسمی که شخصیت مجبور به حضور است.
  • در رابطه‌ای که طرفِ مقابل، کند، کم‌حرف، یا تکراری شده است.
  • در انجامِ کاری که شخصیت صدها بار قبلاً انجام داده است.
  • وقتی شخصیت، از بی‌عملیِ اجباری به ستوه می‌آید و دست به هر کاری می‌زند.
  • هنگامِ مواجهه با کسی که زیاده‌گوییِ بی‌محتوا یا تکرارِ مکرر دارد.

شدت‌های بی‌حوصلگی

بی‌تابیِ خفیف ← بی‌قراری ← بی‌حوصلگی ← کلافگی ← انفجارِ خشم ← گریز

نشانه‌های ظاهری

چهره

  • حالتی که از نارضایتیِ آشکار حکایت دارد
  • اخم‌هایِ مکرر و عمیق‌تر از معمول
  • حرکتِ مداومِ عضلاتِ صورت، مانندِ بالا انداختنِ ابروها
  • لبخندهایی که به سرعت به خطوطِ خشم بدل می‌شوند

چشم‌ها

  • نگاه‌هایِ مداوم به ساعت یا درِ خروج
  • چرخاندنِ چشم‌ها به نشانه‌ی بی‌صبری
  • نگاه‌هایِ تند و تیز به اطراف، برایِ یافتنِ راهِ فرار
  • پلک‌زدن‌هایِ سریع‌تر از معمول

دهان

  • لب‌هایی که به هم فشرده می‌شوند یا به صورتِ غنچه درمی‌آیند
  • آه‌هایِ بلند و پرسر و صدا
  • بیانِ جملاتِ کوتاه و بریده، مانند «بس است»، «دیگر نه»، «همین»
  • پُرحرفی یا قطع کردنِ مکررِ صحبتِ دیگران از سرِ بی‌صبری

دست‌ها

  • ضربه زدنِ مکررِ انگشتان به میز یا اشیا
  • بازی کردنِ عصبی با خودکار، گوشی، یا هر چیزی در دسترس
  • بی‌قراریِ دست‌ها و حرکت‌هایِ ناگهانی و بی‌هدف
  • گره کردنِ مشت و باز کردنِ مکرر آن

بدن

  • جابه‌جا شدنِ مداوم روی صندلی، یا پا به پا شدن
  • چرخیدن و تغییرِ جهتِ مکرر
  • حرکت کردن به سمتِ جلو، گویی در آستانه‌ی برخاستن است
  • نیم‌خیز شدن یا بلند شدن و دوباره نشستن

زبان بدن

بدنِ فردِ بی‌حوصله، پیامِ بی‌تابیِ آشکار و میل به پایان دادن را به وضوح منتقل می‌کند.

  • نشانه‌هایِ واضحِ بی‌قراری
  • جهت‌گیریِ بدن به سمتِ درِ خروج
  • نگاه‌هایِ مکرر به مچِ دست یا دیوار
  • حرکاتِ سریع و بریده

تغییرات صدا

  • لحنی که به تندی و بریدگی گرایش دارد
  • سرعتی که گاهی به شدت بالا می‌رود (از بی‌صبری) یا بریده‌بریده می‌شود
  • حجمی که ممکن است به طور ناگهانی بالا برود
  • مکث‌هایی که پر از آه یا صدایِ برخوردِ انگشتان با میز است
  • استفاده از جملاتِ پرسشیِ مکرر، مانند «کی تمام می‌شه؟»، «چقدر دیگه؟»

واکنش‌های جسمانی

  • افزایشِ ضربانِ قلب
  • تعریقِ خفیف در کفِ دست‌ها یا پیشانی
  • احساسِ گرمایِ ناگهانی در بدن
  • تنفسِ سریع‌تر یا سطحی‌تر
  • لرزشِ خفیف در دست‌ها
  • تنش در عضلاتِ گردن و شانه‌ها

افکار شخصیت

ممکن است شخصیت با خودش فکر کند:

  • چقدر طول می‌کشه این؟
  • دیگه بس است.
  • نمی‌تونم دیگه تحمل کنم.
  • چه قدر آدمایِ کسل‌کننده‌ای.
  • کاش یه کاری می‌کردم.
  • همین الان می‌خوام بلند بشم و برم.

رفتارهای رایج

  • نگاهِ مکرر به ساعت یا گوشی
  • بریدنِ صحبتِ دیگران
  • تغییرِ مداومِ وضعیتِ نشستن
  • شروع کردن و رها کردنِ کارها
  • گفتنِ جمله‌هایی مثل «زود باش»، «تمامش کن»، «دیگه کافیه»
  • ترک کردنِ ناگهانیِ مکان یا موقعیت

رفتارهایی که الزاماً رخ نمی‌دهند

یکی از اشتباهات رایج نویسندگان این است که شخصیتِ بی‌حوصله را همیشه پرخاشگر یا ناسازگار نشان می‌دهند.

همهٔ افرادی که بی‌حوصلگی را تجربه می‌کنند:

  • لزوماً عصبانی نیستند؛ ممکن است فقط بی‌تاب باشند.
  • پرخاشگریِ فیزیکی نشان نمی‌دهند؛ معمولاً بی‌قراریِ فیزیکی دارند.
  • از همهٔ موقعیت‌ها بیزار نیستند؛ ممکن است فقط از یک موقعیت خاص خسته شده باشند.
  • ممکن است بی‌حوصلگیِ خود را پنهان کنند و درونِ خود، کلافه شوند.
  • گاهی برایِ فرار از بی‌حوصلگی، به کارهایِ مفید و خلاقانه روی می‌آورند.

ممکن است شخصیتی در یک جلسه‌ی طولانی، با نهایتِ ادب، لبخند بزند، اما درونش از شدتِ بی‌حوصلگی، مشت‌هایش را گره کند.

اشتباهات رایج نویسندگان

  • با بی‌حوصلگی گفت.

- از بی‌حوصلگی، پاهایش را تکان داد. - بی‌حوصلگی از نگاهش می‌بارید.

کلیشه‌ها

بی‌حوصلگی فقط نگاه کردن به ساعت و آه کشیدن نیست. گاهی بی‌حوصلگی:

  • تند تند تایپ کردن و پاک کردنِ پیام‌ها.
  • بالا و پایین کردنِ مکررِ شیشه‌ی عینک.
  • مرتب کردنِ وسایلی که قبلاً مرتب شده‌اند.
  • شمردنِ تعدادِ مهره‌هایِ تسبیح یا زنجیر.
  • چرخاندنِ خودکار بینِ انگشتان تا جایی که بیفتد و دوباره برداشتنش.
  • خیره شدن به یک نقطه، بدونِ دیدنِ آن، چون ذهن جایِ دیگری است.

نمونه‌های کوتاه

- هر دقیقه یک بار به گوشی نگاه کرد. - از جایش بلند شد و نشست، ده بار. - گفت «الهی زودتر بیاد» و دندان‌هایش را به هم فشار داد. - با انگشتانش روی میز، ریتمِ تند و بی‌نظمی نواخت. - حرفِ طرف را نصفه برید و گفت «بله بله، فهمیدم»، بدونِ اینکه چیزی فهمیده باشد.

نمونه داستانی تألیفی

صفِ بانک، ده نفر بیشتر نبود، اما برایِ او مثلِ هزار نفر بود. هر بار که یک نفر جلو می‌رفت، نگاهی به باقیِ صف می‌انداخت و با خودش حساب می‌کرد: «هفت نفر دیگر، شش نفر، پنج نفر... چرا این قدر گیر دادن؟ مگه چه کاری داره؟» ذهنش مدام به سمتِ درِ خروج می‌رفت. ناخودآگاه دستش را به جیبش می‌برد و گوشی را بیرون می‌آورد، صفحه را باز می‌کرد، هیچ پیامی نبود، قفلش می‌کرد، دوباره می‌گذاشت توی جیب، و بعد از ده ثانیه دوباره درمی‌آورد. پشتِ گردنش عرق کرده بود. یک دفعه وسوسه شد که صف را رها کند و برود، اما پولِ قبضِ برق توی جیبش بود. با بی‌حوصلگی، یک قدم به جلو برداشت. دید که مشتریِ جلویی با باجه‌دار شروع کرده به شوخی و خنده. با خودش گفت «مگه اینجا میخونه هستن؟» آن قدر کلافه بود که نزدیک بود فریاد بزند. به زورِ زیادی، چشمانش را بست و نفس عمیقی کشید. باز نشد. فقط یه کم کلافگی از تنش کم شد، نه همش.

تمرین

شخصیتی را تصور کنید که در یک جلسه‌ی کاریِ طولانی و بی‌نتیجه گیر کرده است. بیش از یک ساعت است که هیچ تصمیمی گرفته نشده و هر بار که به نظر می‌رسد جلسه تمام می‌شود، کسی حرفِ تازه‌ای را شروع می‌کند. بی‌حوصلگیِ او هر لحظه بیشتر می‌شود.

بدون استفاده از واژه‌های «بی‌حوصلگی»، «بی‌قراری»، «کلافگی»، «بی‌تابی» و «خستگی»، احساس او را در حدود ۲۰۰ کلمه توصیف کنید.

احساسات نزدیک

بی‌قراری، کلافگی، بی‌تابی، دل‌زدگیِ لحظه‌ای، آزردگی، کم‌صبری

احساسات متضاد

حوصله، صبر، بردباری، آرامش، تحمل، شکیبایی

واژگان مرتبط

بی‌صبری، بی‌تابی، کلافگی، بی‌قراری، بی‌طاقتی، کم‌حوصلگی، شتاب، تندی، آزردگی، تنگیِ نفس، دل‌تنگیِ موقتی