انزجار

از شهر داستان‌نویسان گالیمالوا
پرش به ناوبری پرش به جستجو

انزجار

تعریف

انزجار یک واکنش هیجانی قوی به دور از رضایت است که معمولاً در پاسخ به چیزهای نامطبوع (از نظر بویایی، چشایی، بینایی یا لمسی) یا رفتارهای اخلاقی زشت و پست ایجاد می‌شود. از نظر تکاملی، انزجار مکانیزمی برای دوری از بیماری‌ها و سموم است، اما در انسان‌های مدرن، شکل اخلاقی و روانی هم پیدا کرده است. در داستان، انزجار مرزهای اخلاقی شخصیت را نشان می‌دهد و فاصله‌ی او را از چیزی که هنجارش را نقض کرده، مشخص می‌کند.

نقش انزجار در داستان

انزجار معمولاً در موقعیت‌های زیر ظاهر می‌شود و گسست میان شخصیت‌ها را رقم می‌زند:

  • دیدن یک صحنه‌ی کثیف یا عفونی
  • مواجهه با یک رفتار خیانتکارانه یا رذیلانه
  • شنیدن یک ایده یا پیشنهاد زشت
  • لمس چیزی چسبناک یا مرطوبِ ناشناس
  • تماشای غذای فاسد
  • روبرو شدن با بی‌عدالتی فاحش و تحقیرآمیز
  • حضور در محیطی متعفن

شدت‌های انزجار

بی‌میلی ← تنفر خفیف ← انزجار ← قهردهشت‌آلودگی (و در حالت افراطی: استفراغ روانی یا جسمانی)

نشانه‌های ظاهری

چهره

  • چین خوردن بینی (کشیدن نوک بینی به سمت بالا)
  • بالا رفتن لب بالا (نشان دادن دندان‌های بالا)
  • اخم متقارن و عمیق
  • رنگ‌پریدگی یا گاهی سرخی موضعی
  • بسته شدن چشم‌ها یا نیمه‌باز ماندن آن‌ها با حالت رنجش

چشم‌ها

  • تنگ شدن چشم‌ها
  • نگاه متقاطع و کوتاه (نگاه کردن و سریع برداشتن نگاه)
  • چرخاندن چشم‌ها (به معنای تحقیرآمیز)
  • خیره شدن به یک نقطه با حالت دوخته شدن

دهان

  • اخم کردن با لب‌های جمع شده
  • بیرون آوردن زبان (به‌ندرت و در انزجار بسیار شدید جسمانی)
  • صدای «اوه» یا «آخ» از ته حلق
  • بستن محکم دهان (برای جلوگیری از ورود بو)
  • تف کردن (به‌طور نمادین یا واقعی)

دست‌ها

  • بردن دست جلوی بینی و دهان
  • هل دادن شیء یا شخص به دور
  • کشیدن ناخودآگاه دست روی لباس (انگار چیزی به آن‌ها چسبیده)
  • مچاله کردن یک دستمال کاغذی
  • گره کردن دست‌ها به هم (در انزجار اخلاقی)

بدن

  • عقب رفتن تنه از کمر (مثل حالت دفاعی در ترس، اما با حالت تنفر)
  • چرخاندن کامل سر و شانه‌ها به سمت مخالف
  • خم شدن به جلو و جمع کردن شکم (در مواجهه با بوی بد یا حالت تهوع)
  • قدم زدن به عقب

= زبان بدن

فرد از هر چیزی که باعث انزجارش شده، فاصله‌ی فیزیکی می‌گیرد.

  • بستن مسیر ورود هوا به بینی.
  • ایستادن با فاصله یا پشت به منبع انزجار.
  • تقاطع دست‌ها (حالت بسته و دفاعی).
  • خم شدن به سمت عقب.

تغییرات صدا

  • لحن سرد، تیز و برنده
  • کشیدن کلمات (مثل: «چ...قدر زشت»)
  • صدای گرفته و خش‌دار
  • سکوت مطلق (انزجار آن‌قدر شدید است که کلمات جایگاهی ندارند)
  • لحن طعنه‌آمیز و تمسخرآمیز

واکنش‌های جسمانی

  • حس خفگی یا تنگی نفس (انگار هوا کثیف است)
  • حالت تهوع یا معده‌درد
  • لرزش خفیف (بیشتر از تنفر و بغض تا ترس)
  • سیخ شدن موهای بازو
  • احساس خارش در گلو
  • افزایش بزاق دهان (گاهی قبل از استفراغ) یا خشکی شدید دهان

افکار شخصیت

ممکن است شخصیت با خودش فکر کند:

  • چطور می‌تونه همچین کاری کنه؟
  • کثیفه.
  • نمی‌تونم همینجا بمونم، باید برم.
  • بوی بدی می‌ده (حالا چه بوی واقعی و چه استعاره‌ای).
  • از دستم شسته نمی‌شه.

رفتارهای رایج

  • شستن مداوم دست‌ها (حتی به صورت نمادین)
  • باز کردن پنجره
  • پرهیز از لمس دستگیره‌ها یا سطوح
  • پرت کردن شیء
  • ترک سریع محل
  • فاصله گرفتن از شخص مقابل در جمع
  • گریستن از سر رنجش (نه غم)

رفتارهایی که الزاماً رخ نمی‌دهند

یکی از اشتباهات رایج نویسندگان این است که انزجار را فقط با حالت تهوع نشان می‌دهند. همه افراد منزجر:

  • صورتشان را جمع نمی‌کنند.
  • دهانشان را نمی‌پوشانند.
  • استفراغ نمی‌کنند.

ممکن است شخصیتی در اوج انزجار اخلاقی، کاملاً بی‌تفاوت، سرد و مودب به نظر برسد، اما در درون تصمیم بگیرد آن فرد را تا آخر عمر نبیند.

اشتباهات رایج نویسندگان

  • او از انزجار چهره‌اش درهم رفت.
  • احساس انزجار کرد.
  • از این صحنه متنفر شد.

کلیشه‌ها

انزجار فقط جمع کردن بینی نیست. گاهی شخصیت:

  • به‌طور عادی حرف می‌زند اما بعد از رفتن آن شخص، فوراً دستش را می‌شوید.
  • نگاهش را می‌دزدد و به موضوع دیگری می‌پردازد تا یادآوری نکند.
  • یک لبخند کاذب و گشاد می‌زند (مثل نقاب).
  • ساکت می‌شود و فقط به زمین نگاه می‌کند.
  • صدایش را بسیار آرام و رسمی می‌کند (نشانه‌ی فاصله‌گذاری شدید).

نمونه‌های کوتاه

  • بینی‌اش را چین کرد و نیم‌قدم به عقب برداشت.
  • نگاهی به بشقاب انداخت و فوراً دستمالی را جلوی دهانش گرفت.
  • دستش را که üç ثانیه پیش دست او را فشرده بود، پنهانانه روی لبه‌ی میز پاک کرد.
  • گفت: «جالبه»، اما لحنش طوری بود که انگار طعم چیزی تلخ در دهانش گذاشته بود.
  • سرش را به سمت پنجره چرخاند و عمیق نفس کشید.
  • قاشق را درون سوپ رها کرد و دست‌هایش را روی هم مالید.
  • چشم‌هایش نیمه‌باز ماند و لب بالا را بالا کشید؛ یک حرکت سریع و کنایه‌آمیز.
  • بدون اینکه چیزی بگوید، صندلیش را عقب کشید.
  • با پشت دست دهانش را پاک کرد، انگار می‌خواست طعم حرف‌هایش را دور کند.
  • به سمت در رفت و قبل از خروج، بدون اینکه برگردد گفت: «در رو ببند.»

نمونه داستانی تألیفی

مرد دستش را درآورد و به سمتش گرفت. نگاهی به دست او کرد؛ ناخن‌هایش پر از خاک بود و روی انگشتش لکه‌ی چربی و زردرنگی نشسته بود. سه ثانیه مکث کرد. بعد، به جای اینکه دستش را بگیرد، دست خودش را جیبش فرو برد. لبخند محکمی زد و یک قدم به عقب رفت. گفت: «ممنون، خودم مدیریتش می‌کنم.» وقتی مرد برگشت، نگاهش به کفش‌هایش افتاد؛ آن‌قدر به آن‌ها خیره شد که انگار داشت فاصله‌ی امنی بین خودش و مرد ایجاد می‌کرد.

تمرین

شخصیتی را تصور کنید که در یک مهمانی است و می‌بیند میزبان، با همان دستی که غذای پخته را لمس کرده، مشت‌اش را برای احوال‌پرسی به سمت او دراز کرده است. بدون استفاده از واژه‌های «انزجار»، «تنفر»، «متنفر»، «کثیف» و «زشت»، احساس او را در ۲۰۰ کلمه توصیف کنید.

احساسات نزدیک

تنفر، بی‌میلی، عبرت، تحقیر، دل‌خوری، کینه

احساسات متضاد

علاقه، پذیرش، میل، اشتیاق، رضایت

واژگان مرتبط

متنفر، زشت، کثیف، ناجور، پلید، مقزن، کریه، زننده، بازدارنده، رذل، حقیر، مریض‌کننده، دل‌خراش، رنج‌آور، ناپسند، مذموم.