اندوه
اندوه
تعریف
اندوه یک احساس غم عمیق، ویرانگر، ریشهدار و بسیار سنگین است که معمولاً در پی یک از دست دادنِ بزرگ یا یک شکستِ وجودی شکل میگیرد. تفاوت اندوه با «غم» در عمق و ماندگاری آن است؛ غم ممکن است به خاطر افتادن یک لیوان مورد علاقه یا یک ناراحتی موقت باشد، اما «اندوه» ریشه در روح دارد و مانند یک درخت تاریک در عمق روان شخصیت رشد میکند. اندوه، غمِ پختهشده است؛ غمی که دیگر فریاد نمیزند، بلکه سکوت میکند. در داستان، اندوه رنگبخشِ اصلیِ تراژدیهاست و به شخصیت沉重 (سنگین) و انسانی میکند.
نقش اندوه در داستان
اندوه معمولاً در موقعیتهای زیر ظاهر میشود و وزنِ روایت را چند برابر میکند:
- بازگشت به خانهی خاموش پس از مرگ یک عزیز
- دیدن عکسها یا وسایل شخصی که دیگر در زندگی نیست
- یادآوری یک اشتباهِ جبرانناپذیر در گذشته
- تماشای از دست رفتنِ رویاهای جوانی
- مواجهه با یک شهر یا محلهی تخریبشده که خاطرات در آن دفن شدهاند
- پایان یک عشقِ بزرگ به صورت یکطرفه
شدتهای اندوه
حزن ← غم ← اندوه ← ماتم ← یأس وجودی (و در حالت افراطی: مرگِ روانی / افسردگی بالینی)
نشانههای ظاهری
چهره
- خطوط عمیق، دائمی و رو به پایین در اطراف چشمها و دهان
- رنگپریدگیِ ماندگار و خاکستری شدن پوست (حتی در سلامتی)
- افتادگیِ شدید و غیرقابل برگشت گوشهی لبها
- شل شدنِ کامل عضلات صورت به طوری که چهره حالتِ فرورفته به خود میگیرد
چشمها
- کدر شدن و از دست دادن درخشش طبیعی چشمها (چشمانِ مرده)
- خیره شدن به یک نقطهی دور یا خالی (نگاه به درون)
- قرمزی و تورمِ دائمیِ پلکها (حتی اگر دیگر گریه نکند)
- نگاههای بسیار کند و نامتمرکز
دهان
- به هم چسباندن محکم و خستهکنندهی لبها
- آههای بسیار عمیق، کشدار و بیصدا که از ناحیهی شکم میآیند
- خشکی دائمی لبها
- عدم تمایل به باز کردن دهان حتی برای غذا خوردن
دستها
- حرکات بسیار کند، سنگین و بیانرژی دستها
- لمس کردنِ آرام و وسواسگونهی یک شیء یادگاری (مثل یک عکس یا ساعت)
- افتادنِ بیدقتِ اشیاء از دست به دلیل ضعفِ grips
- نگه داشتنِ دستها در حالت گرهخورده و افتاده
بدن
- قوز کردنِ شدید و دائمی (انگار بارِ دنیا روی شانههایش است)
- سنگین شدنِ حرکات (انگار در آب راه میرود)
- به هم چسبیدن پاها در حالت نشسته (حالت جنینیِ پنهان)
- خم شدنِ سر به سمت جلو (نگاه همیشه به زمین است)
= زبان بدن
بدن فردِ اندوهگین، فضای بسیار کمی اشغال میکند و سعی میکند محو شود.
- شانهها همیشه به سمت جلو و پایین کشیده شدهاند.
- بدن به سمت داخل جمع شده است.
- حرکات بازوها محدود است و دستها نزدیک بدن نگه داشته میشوند.
- عدم تمایل به برخاستن یا جابجایی.
تغییرات صدا
- صدای بسیار بم، گرفته، خسته و فاقد لحن (Monotone)
- سرعت بسیار کند صحبت کردن با مکثهای طولانی بین کلمات
- ناتوانی در بالا بردن صدا (حتی وقتی لازم است)
- زمزمه کردن بیشتر از صحبت کردن با صدای معمولی
- تکرار جملات (انگار ذهن توانایی تولید جملهی جدید ندارد)
واکنشهای جسمانی
- احساس سنگینیِ فیزیکی و واقعی در قفسه سینه (درد قفسه سینه)
- احساس خفگیِ خفیف و دائمی
- خستگی مزمن که با خوابیدن برطرف نمیشود (خستگیِ روانی)
- کاهش یا افزایش شدید وزن
- احساس سرما در استخوانها
افکار شخصیت
ممکن است شخصیت با خودش فکر کند:
- چرا من موندهام و اون نرفته؟
- هیچچیز دیگه معنی نداره.
- نمیتونم این سنگینی رو از رو دلم بردارم.
- دنیا بدون اون چقدر خالی و بیرنگه.
- کاش منم باهاش رفته بودم.
رفتارهای رایج
- خیره شدن به یک شیء متعلق به فرد از دست رفته به مدت طولانی
- نپاک کردنِ اتاقِ فردِ فوتشده یا نگه داشتن لباسهایش
- گوش دادن به یک آهنگ خاص به صورت مداوم و با حجم پایین
- بیدار شدن در نیمههای شب و نگاه کردن به سقف
- رفتن به مکانهایی که خاطره مشترک دارند و ایستادن در سکوت
- گریههای بیصدا (اشکهایی که بیهیچ صدایی روی گونهها میلغزند)
رفتارهایی که الزاماً رخ نمیدهند
یکی از اشتباهات رایج نویسندگان این است که اندوه را همیشه با گریه، زاری و پریدن روی تابوت نشان میدهند. همه افرادِ اندوهگین:
- گریه نمیکنند.
- عزادار عمومی برگزار نمیکنند.
- در موردش حرف نمیزنند.
ممکن است شخصیتی در اوج اندوه، به سر کار برود، بخندد و با همکارانش شوخی کند، اما در خلوت، به سادگی نتواند دکمهی پیراهنش را ببندد. اندوهِ واقعی اغلب خاموش است.
اشتباهات رایج نویسندگان
- او از اندوه شکست.
- اندوه وجودش را فرا گرفت.
- با اندوه به من نگاه کرد.
کلیشهها
اندوه فقط زانوی غم بغل گرفتن و نگاه به عکس نیست. گاهی اندوه:
- خریدن دو بلیت سینما به عادتِ قدیم و نشستن در سینما به تنهایی است.
- باز کردن یخچال، دیدن غذایی که او دوست داشت و بستن دوبارهی در بدون خوردن است.
- گشتن کلید در قفل و بیخاطر ماندن که دیگر کسی نیست که به او کلید بدهد.
- نپوشیدن یک لباس خاص چون بوی او را نمیدهد.
نمونههای کوتاه
- شانههایش افتاده بود و انگار زیر این کتِ گرم، استخوانهایش پود شده بود.
- نگاهی به لیوان چای انداخت و آن را به سمت دیوار هل داد؛ نه از خشم، از بیحوصلگیِ وجودی.
- دستش را روی بالشِ خالی گذاشت و فقط لمسش کرد.
- گفت: «من خوبم»، اما صدایش آنقدر خسته بود که میشد فهمید این حرف را هزار بار تکرار کرده.
- آهی کشید که از عمق شکمش آمد و سینهاش را چپاند.
- چشمانش را بست، اما اشکی نیامد؛ انگار چشمهایش هم خسته شده بودند از گریه کردن.
نمونه داستانی تألیفی
جعبهی خردهریزها را از کمد بیرون آورد. یک خودکار قدیمی، یک دفترچهی خاطرات و یک شال گردن زرد. شال را برداشت. پارچهی نرم زیر انگشتش حس میشد. آن را به صورتش نزدیک کرد. بوی عطرش تغییر کرده بود؛ بوی گرد و غبار داشت، اما هنوز هم میشد بوی او را در تار و پودش حس کرد. چشمانش را بست. سنگینیِ اتاق روی شانههایش فشار میآورد. شال را محکم در دستش فشرد. نگذاشت صدایی از گلوش بیرون بیاید. فقط همانجا نشست روی کفِ اتاق و شال را در آغوش گرفت؛ انگار هنوز میتوانست او را از طریق این پارچه نجات دهد.
تمرین
شخصیتی را تصور کنید که ده سال پس از مرگ پدرش، در حین اسبابکشی، ناگهان یک نوار کاست قدیمی را پیدا میکند که صدای پدرش روی آن ضبط شده است. بدون استفاده از واژههای «اندوه»، «غم»، «غمت»، «گریه» و «مرگ»، احساس شخصیت را در ۲۰۰ کلمه توصیف کنید.
احساسات نزدیک
غم، ماتم، یأس، حسرت، دلتنگی، سوگواری
احساسات متضاد
واژگان مرتبط
اندوهگین، غمانگیز، ماتمزده، تاریک، سنگین، ویرانشده، فروریخته، پیر، خسته، مرده، سوخته، دلسوز، دردمند.