امیدواری
امیدواری
تعریف
امیدواری، نیرویی درونی است که به انسان امکان میدهد با وجودِ سختیها، ابهامها و ناکامیها، به آیندهای روشنتر بیندیشد و برای رسیدن به آن تلاش کند. این احساس، صرفاً خوشبینیِ سطحی یا انکارِ واقعیت نیست؛ بلکه انتخابی آگاهانه برای ادامهٔ مسیر، با وجودِ موانع و نامعلومیهاست. امیدواری میانِ وضعیتِ موجود و چشماندازِ مطلوب، پلی از تلاش، صبر و انتظارِ فعال میسازد. برخلافِ خوشبینیِ سادهانگارانه که منتظرِ تغییرِ بیدلیل است، امیدواری با عمل همراه است و به شخصیت نیرویِ تحملِ رنج و حرکت به سمتِ مقصد را میدهد. در داستان، امیدواری اغلب چراغی است که شخصیت را در تاریکترین لحظات روشن نگه میدارد و او را به ادامهٔ راه وامیدارد، حتی وقتی همهٔ نشانهها بر شکست دلالت دارند.
نقش امیدواری در داستان
امیدواری معمولاً در موقعیتهای زیر ظاهر میشود و به شخصیت و روایت جهت میدهد:
در بحرانیترین لحظات، وقتی همهٔ راههای خروج مسدود به نظر میرسد.
هنگامِ مواجهه با از دست دادنِ عزیزی، که امید به دیدارِ دوباره یا التیامِ زخم، تحمل را ممکن میکند.
در آغازِ سفری پرمخاطره، زمانی که شخصیت به تواناییِ خود برای عبور از موانع باور دارد.
در مواجهه با بیعدالتیِ آشکار، وقتی امید به تغییر، شخصیت را به مقاومت وامیدارد.
در رابطهای که در آستانهٔ فروپاشی است، امیدِ به اصلاح، تلاش برای بازسازی را برمیانگیزد.
وقتی شخصیتِ مقابل، با ناامیدی دستوپنجه نرم میکند و دیگری با امید، او را به ادامه دعوت میکند.
شدتهای امیدواری
خوشبینیِ سطحی ← امیدِ ملایم ← امیدِ راسخ ← ایمان ← باورِ تزلزلناپذیر
نشانههای ظاهری
چهره
حالتِ نسبتاً آرام، حتی در شرایطِ سخت
خطوطِ کمترِ تنش در پیشانی
نرمیِ عضلاتِ صورت، بهویژه در ناحیهٔ گونهها
گاه لبخندی کوچک و درونی، نه لزوماً برای دیگران
چشمها
نگاهِ رو به جلو و گاه به افق یا جایی دورتر
برقِ ملایمی در چشمها، حتی در تاریکیِ شرایط
گشادگیِ خفیفِ مردمک در مواجهه با خبرهای خوب یا شنیدنِ حرفِ امیدبخش
جستوجوگریِ نگاه برای یافتن نشانههای تغییر
دهان
پرهیز از اخم و غنچه کردنِ لبها
لبهایی که گاه آمادهٔ لبخند میشوند
بیانِ جملاتِ زماندار، مانند «هنوز دیر نشده»
سکوتهایی که نشان از اندیشهٔ مثبت دارد، نه افسوس
دستها
حرکاتِ رو به جلو، گاه برای نشان دادنِ جهت یا هدف
برخوردِ آرام با اشیا، نه پرخاشگرانه
گره کردنِ گاهبهگاهِ انگشتان، نه از عصبانیت، بلکه از شوقِ آغاز
دستهایی که دیگری را برایِ بلند شدن میگیرد
بدن
قامتی که اگرچه در سختی خم میشود، اما کاملاً نمیشکند
قدمهایی که حتی در زمینِ ناهموار، سمتِ جلو برمیدارند
انرژیِ نهفته در شانهها، نه از تکبر، بلکه از باورِ درونی
نشستن با حالتی که گویی آمادهٔ برخاستن است
زبان بدن
بدنِ فردِ امیدوار، پیامِ امکان را به خود و دیگران منتقل میکند.
نگاه به بالا یا افق، نه مدام به پایین
نبودِ نشانههای تسلیم، مانند شانههای افتاده یا سرِ خمیده
واکنشهای سریعتر نسبت به کسی که ناامید است
جهتگیریِ بدن به سمتِ جلو، نه عقبنشینی
تغییرات صدا
لحنی که در انتهای جملات به جای افتادن، اوج میگیرد یا رها میشود
سرعتی که نه خیلی تند است (که نشان از اضطراب دارد) و نه خیلی کند (که نشان از ناامیدی)
حجمی که در حرفهای امیدبخش، کمی بالاتر از گفتارِ روزمره میرود
مکثهایی که نشان از اشتیاق برای ادامه دارد، نه تردید
پرهیز از آههای طولانیِ ناامیدی
واکنشهای جسمانی
ضربانِ قلبی که با شنیدنِ خبرِ خوب، سریعتر میزند
تنفسِ عمیقتر در مواقعی که نیاز به صبوری دارد
احساسِ گرما یا سبکی در قفسهٔ سینه
انرژیِ بیشتری برای انجامِ کارهایِ روزمره
خوابی که راحتتر به سراغش میآید، چون ذهن درگیرِ سیاهنماییِ بیپایان نیست
اشتها که گاه بازمیگردد، چون بدنِ پذیرایِ زندگی است
افکار شخصیت
ممکن است شخصیت با خودش فکر کند:
شاید فردا روزِ بهتری باشد.
هنوز یک راه دیگر باقی مانده.
این هم میگذرد.
قرار نیست همیشه اینطور باشد.
میتوانم از پسِ این بربیایم.
شاید همین الان نزدیکترین نقطه به تغییر باشد.
رفتارهای رایج
برنامهریزی برای آینده، حتی در شرایطِ نامطمئن
شنیدنِ حرفهایِ دلگرمکننده از دیگران و پذیرفتنِ آنها
کمک به دیگران، حتی وقتی خودش در تنگناست
ادامهٔ کارهایی که نتیجهٔ فوری ندارند، اما به آینده تعلق دارند
مرورِ خاطراتِ موفقیتهایِ گذشته برای یادآوریِ تواناییها
اجتناب از اخبار و حرفهایِ ناامیدکننده، یا پالایشِ آنها
رفتارهایی که الزاماً رخ نمیدهند
یکی از اشتباهات رایج نویسندگان این است که شخصیتِ امیدوار را همیشه شاد، بیخیال یا بیپروا نشان میدهند.
همهٔ افرادی که امیدوارند:
همیشه لبخند نمیزنند.
واقعیت را انکار نمیکنند.
از غم و اندوه در امان نیستند.
منتظرِ معجزه نیستند، بلکه خودشان دست به عمل میزنند.
با هر شکستی، بلافاصله ایمانشان را از دست نمیدهند، اما ممکن است گاهِ غمگین شوند.
ممکن است شخصیتی امیدوار باشد، اما در عین حال تلخیِ شرایط را کاملاً بفهمد، اشک بریزد، و باز هم تصمیم بگیرد که ادامه دهد.
اشتباهات رایج نویسندگان
پر از امید بود.
امید در چشمانش میدرخشید.
ناامیدی را کنار زد و امیدوار شد.
کلیشهها
امیدواری فقط نگاه کردن به آسمان یا گفتنِ «همهچیز درست میشود» نیست.
گاهی امیدواری:
بستنِ چمدان برای سفری است که هنوز بلیطش را ندارد.
کاشتنِ بذری است در زمینی که خشکسالیِ چندساله را دیده است.
نامه نوشتن به کسی است که سالهاست پاسخی نداده.
سرِ کار رفتن، وقتی شرکت در آستانهٔ ورشکستگی است.
خواب دیدنِ کودکی است، برای زنی که پزشکان گفتهاند نمیتواند مادر شود.
باز کردنِ پنجره است، وقتی هوای بیرون هنوز سرد است، اما بوی بهار میدهد.
نمونههای کوتاه
پنجره را باز کرد، هوای سرد به صورتش خورد، اما لبخندی کوچک روی لبش نشست.
در تاریکیِ اتاق، دستش را دراز کرد تا قرصِ خواب را بردارد، اما لیوانِ آب را کنار گذاشت و به ستارهها نگاه کرد.
لباسِ نوزاد را از کمد درآورد، روی تخت گذاشت و آرام به شکمش دست کشید.
نامهٔ ردِ درخواست را خواند، آن را تا کرد و شروع کرد به نوشتنِ درخواستِ جدید.
از کنارِ تابوت گذشت، دستی به چوبِ سرد آن کشید و زیرِ لب گفت: «تا دیدارِ دوباره.»
نمونه داستانی تألیفی
چهار سال از ناپدید شدنِ پسرش میگذشت. هر سال، در سالگردِ همان روز، مینا به ایستگاهِ راهآهن میرفت، روی همان نیمکت مینشست و به ریلها خیره میشد. مردم به او خیره میشدند؛ بعضی با ترحم، بعضی با پرسشِ بیپاسخ که «چرا هنوز؟» امسال اما باران میبارید و نیمکت خیس بود. مینا چترش را باز کرد، نشست و نگاهِ منتظرش را به سمتِ ریلها دوخت. کیسهای از تخمهٔ کدو کنارش بود، همان که پسرش دوست داشت. وقتی قطارِ آخر وارد شد و مسافران پیاده شدند، مردی با کتِ خاکستری از قطار پیاده شد، مکثی کرد و به سمتِ او آمد. کلیدِ گردنبندی را به دستش داد و گفت: «قبل از مرگ، گفت این را به مادرش برسانم.» مینا گردنبند را گرفت، آن را روی سینهاش گذاشت و به قطارِ در حالِ حرکت نگاه کرد. چتر را پایین کشید تا صورتش در سایه پنهان شود؛ کسی اشکهایش را ندید.
تمرین
شخصیتی را تصور کنید که در یک سرزمینِ خشکزده و قحطیزده زندگی میکند. او هر روز به چاهی که خشک شده میرود و سطلِ خالی را بالا میکشد. اما امروز، چیزی در تهٔ چاه میبیند.
بدون استفاده از واژههای «امید»، «خوشبینی»، «باور»، «آرزو» و «انتظار»، احساس او را در حدود ۲۰۰ کلمه توصیف کنید.
احساسات نزدیک
خوشبینی، باور، ایمان، اشتیاق، دلگرمی، اعتماد، یقینِ ملایم
احساسات متضاد
ناامیدی، یأس، افسردگی، دلسردی، بدبینی، ناگواری
واژگان مرتبط
آرزو، چشمانداز، رویا، باور، ایمان، اشتیاق، انتظار، توکل، اعتماد، روشنایی، سپیدهدم، آغاز، امکان، تغییر، تولدِ دوباره