خودخواهی
خودخواهی
تعریف
خودخواهی حالتی است که در آن فرد نیازها، خواستهها، منافع یا احساساتِ شخصیِ خود را به شکلِ افراطی بر دیگران ترجیح میدهد و اهمیتِ تأثیرِ رفتارهایش بر اطرافیان را نادیده میگیرد. در خودخواهی، مسئله صرفاً دوست داشتنِ خود یا مراقبت از نیازهای شخصی نیست؛ بلکه زمانی شکلِ مخرب پیدا میکند که فرد خود را مرکزِ اصلیِ جهان بداند و دیگران را بیشتر به عنوان وسیلهای برای رسیدن به خواستههایش ببیند. تفاوت خودخواهی با خودمراقبتی در این است که خودمراقبتی همراه با احترام به نیازهای دیگران است، اما خودخواهی معمولاً تعادل را از بین میبرد. در داستان، خودخواهی یکی از نیروهای قدرتمندِ تعارض است؛ زیرا میتواند شخصیت را به سمتِ انتخابهایی ببرد که در کوتاهمدت به نفع اوست، اما در بلندمدت روابط، اعتماد و حتی هویتِ او را نابود میکند.
نقش خودخواهی در داستان
خودخواهی معمولاً در موقعیتهای زیر ظاهر میشود و ضعف یا تضادِ شخصیت را آشکار میکند:
انتخابِ منفعتِ شخصی به قیمتِ آسیب به دیگران.
نپذیرفتنِ نیازها و احساساتِ اطرافیان.
انتظار داشتنِ فداکاریِ دیگران بدونِ جبران.
استفاده از محبت یا اعتمادِ دیگران برای رسیدن به هدف.
ترجیح دادنِ پیروزیِ شخصی بر رابطه.
فرار از مسئولیت وقتی نتیجه به ضررِ فرد است.
شدتهای خودخواهی
توجه به نیازهای خود ← اولویت دادن به خود ← نادیده گرفتنِ دیگران ← بهرهبرداری از دیگران ← قربانی کردنِ دیگران برای خواستهی شخصی
نشانههای ظاهری
چهره
اعتمادبهنفسِ بیش از حد.
بیتفاوتی نسبت به ناراحتیِ دیگران.
حالتِ انتظار برای دریافت، نه بخشیدن.
واکنشِ سرد هنگامِ دیدنِ آسیبِ دیگران.
چشمها
نگاهِ ارزیابانه به افراد.
توجه بیشتر به «چه چیزی به دست میآورم؟».
کمبودِ کنجکاوی نسبت به احساساتِ دیگران.
نگاهِ مالکانه یا کنترلگر.
دهان
صحبت زیاد دربارهی خود.
استفادهی مکرر از «من».
توجیه کردنِ رفتارهای شخصی.
کوچک شمردنِ مشکلاتِ دیگران.
گفتنِ جملههایی مانند:
«من حق دارم هر کاری بخواهم بکنم.»
«اول باید به فکر خودم باشم.»
دستها
گرفتن بدونِ بخشیدن.
استفاده از دیگران برای رسیدن به هدف.
انجام دادنِ کارها فقط وقتی سودی شخصی وجود دارد.
فاصله گرفتن وقتی چیزی برای دریافت وجود ندارد.
بدن
اشغال کردنِ فضا بدونِ توجه به دیگران.
قرار گرفتن در مرکزِ جمع.
واکنشِ شدید هنگامِ محدود شدن.
ناتوانی در تحملِ نادیده گرفته شدن.
زبان بدن
بدنِ فردِ خودخواه معمولاً پیامِ «من مهمتر هستم» را منتقل میکند:
منتظرِ سازگار شدنِ دیگران با خود است.
کمتر خود را با شرایطِ دیگران هماهنگ میکند.
نیازهای خود را سریعتر مطرح میکند.
هنگامِ مخالفت احساسِ تهدید میکند.
تغییرات صدا
لحنِ دستوری یا مطمئنِ افراطی.
قطع کردنِ صحبت دیگران.
دفاعی شدن هنگامِ انتقاد.
تمایل به اثباتِ حقانیتِ خود.
بیتوجهی به احساسِ مخاطب.
واکنشهای جسمانی
تنش هنگامِ از دست دادنِ کنترل.
بیقراری وقتی خواستهها برآورده نمیشوند.
واکنشِ شدید به محدودیت.
احساسِ ناراحتی از موفقیت یا توجه گرفتنِ دیگران.
افکار شخصیت
ممکن است شخصیت با خودش فکر کند:
اگر من مراقب خودم نباشم، کسی این کار را نمیکند.
خواستههای من مهمتر است.
دیگران باید شرایط مرا درک کنند.
من بیشتر از آنها حق دارم.
چرا باید برای چیزی که سودی برای من ندارد، تلاش کنم؟
رفتارهای رایج
اولویت دادنِ همیشگی به خواستههای شخصی.
گوش ندادنِ واقعی به دیگران.
انتظارِ محبت بدونِ پاسخ دادن.
رقابت حتی در روابطِ نزدیک.
فراموش کردنِ نیازهای کسانی که دوستش دارند.
استفاده از احساساتِ دیگران برای رسیدن به هدف.
رفتارهایی که الزاماً رخ نمیدهند
یکی از اشتباهات رایج نویسندگان این است که فردِ خودخواه را همیشه شرور، بیاحساس یا کاملاً منفی نشان میدهند.
همهی افرادِ خودخواه:
انسانهای بدی نیستند.
همیشه آگاهانه آسیب نمیزنند.
هیچوقت محبت نمیکنند.
از ابتدا چنین شخصیتی ندارند.
گاهی خودخواهی از زخم، ترس، کمبودِ امنیت یا تجربههای گذشته به وجود میآید. یک شخصیت میتواند در یک بخش از زندگی خودخواه باشد و در بخش دیگری مهربان.
اشتباهات رایج نویسندگان
او خیلی خودخواه بود.
فقط خودش را دوست داشت.
به هیچکس اهمیت نمیداد.
کلیشهها
خودخواهی فقط ثروتطلبی، قدرتطلبی یا بیرحمی نیست.
گاهی خودخواهی:
نخواستنِ شنیدنِ دردِ دیگری چون ناراحتکننده است.
تبدیل کردنِ یک رابطه به وسیلهای برای آرامشِ خود است.
انتظارِ بخشش بدونِ تغییر کردن است.
انتخابِ راحتیِ شخصی در زمانی است که دیگری به کمک نیاز دارد.
گفتنِ «من همینم» برای فرار از رشد است.
نمونههای کوتاه
وقتی دوستش از مشکلش گفت، دوباره حرف را به خودش برگرداند.
قول داد، اما فقط تا زمانی که برایش راحت بود.
موفقیتِ دیگری را تهدید دید.
رفت، چون ماندن دیگر سودی برایش نداشت.
انتظار داشت همه او را بفهمند، اما خودش کسی را نمیشنید.
محبت را میخواست، اما هزینهی محبت را نمیپذیرفت.
نمونه داستانی تألیفی
او همیشه میگفت: «من فقط دارم از خودم دفاع میکنم.» و شاید در ابتدا هم همینطور بود. سالها یاد گرفته بود که اگر خودش اول به فکر خودش نباشد، کسی این کار را نمیکند. اما کمکم مرزی که میانِ مراقبت از خود و نادیده گرفتنِ دیگران وجود داشت، از بین رفت. وقتی دوستش به کمک نیاز داشت، حساب کرد که این کار چقدر برایش هزینه دارد. وقتی کسی ناراحت بود، پرسید که آیا این ناراحتی برای او فایدهای دارد یا نه. روزی که همه رفتند، تازه فهمید مشکل این نبود که دیگران او را ترک کردهاند؛ مشکل این بود که مدتها فقط از آنها پرسیده بود چه چیزی میتوانند به او بدهند، نه اینکه خودش چه چیزی میتواند ببخشد.
تمرین
شخصیتی را تصور کنید که برای رسیدن به یک هدفِ مهم، تصمیمی میگیرد که به نزدیکترین افراد زندگیاش آسیب میزند، اما خودش آن را توجیه میکند.
بدون استفاده از واژههای «خودخواهی»، «من»، «دیگران»، «آسیب»، «حق» و «انتخاب»، منطقِ درونی و رفتار او را در حدود ۲۰۰ کلمه توصیف کنید.
احساسات نزدیک
غرور، حس مالکیت، سلطه، خودبزرگبینی، بیتفاوتی، ناامنی
احساسات متضاد
شفقت، مهربانی، فروتنی، فداکاری، احترام، همدلی
واژگان مرتبط
خودمحور، خودپسند، خودپرست، منفعتطلب، مغرور، متکبر، سلطهجو، خودبین، انحصارطلب، بیملاحظه، خودمدار، فردگرا، خودشیفته (در معنای عمومی)