یأس
یأس
تعریف
یأس یک احساسِ تاریک، سنگین، بیامید و ویرانگر است که در آن فرد، نه تنها امید به بهبودِ وضعیتِ فعلی را از دست میدهد، بلکه باور پیدا میکند که هیچ تلاشی، هیچ تغییراتی و هیچ خروجی وجود ندارد. تفاوت یأس با «ناامیدی» در عمق و قطعیت آن است؛ ناامیدی یعنی «فکر میکنم این کار نشه»، اما یأس یعنی «میدانم دیگر هیچچیز تمام شد و تمام خواهد شد». یأس پایانِ خط است. در داستان، یأس تاریکترین رنگِ بومِ نقاشیِ نویسنده است. این احساس موتور شخصیت را خاموش میکند و او را به یک موجود سایهوار، بیوزن و بیارتباط با جهانِ زنده تبدیل میکند.
نقش یأس در داستان
یأس معمولاً در موقعیتهای زیر ظاهر میشود و نقطهی پایانیِ یک سقوط طولانی را نشان میدهد:
- تلاشِ آخر برای نجات یک رابطه یا شغل که با شکستِ مطلق مواجه میشود
- دریافت نتیجهی قطعی و غیرقابل تغییرِ یک بیماری لاعلاج
- دیدن تکرارِ یک الگوی شکست در طول سالیان طولانی (مثلاً ورشکستگیهای پشت سر هم)
- گیر افتادن در یک بنبستِ منطقی و فیزیکیِ مطلق (مثل گم شدن در یک بیابان بدون آب و امید به نجات)
- درک اینکه تمام باورها و اصول زندگیاش دروغ بودهاند
- پایانِ یک جنگ یا مبارزه که در آن همهچیزش را از دست داده و چیزی به دست نیاورده است
شدتهای یأس
ناامیدی مطلق ← یأس ← پوچی وجودی ← مرگ روانی (و در حالت افراطی: خودکشی)
نشانههای ظاهری
چهره
- چهرهای کاملاً خاکستری، بیروح و استخوانی
- از بین رفتن کامل خطوط طبیعی صورت (حالت مومی و بینقص اما مرده)
- افتادگیِ مطلق گوشهی لبها به سمت پایین
- خیره شدنِ بیهدف به یک نقطهی تاریک یا فضای خالی
چشمها
- کدر شدن و از دست دادن کامل درخشش و زندگیِ چشمها
- نگاهی صاف، ثابت و مطلق به سمت جلو (نگاهِ بینهایتِ بیدرون)
- عدم واکنش چشمها به تغییرات نور یا حرکتهای اطراف
- گاهی گشاد شدن غیرطبیعی مردمکها در ظاهری کاملاً بیحس
دهان
- به هم چسباندن بیحرکت و خستهی لبها
- تنفسهای بسیار سطحی، کوتاه و بیصدا (فقط برای زنده ماندنِ بیولوژیک)
- عدم تمایل به باز کردن دهان حتی برای غذا یا صحبت
- خشکی کامل و ترکخوردگی لبها
دستها
- افتادنِ بیجان دستها در دامن یا روی پاهایش (دستهایی که دیگر ابزارِ انجام کاری نیستند)
- بیحرکت مطلق دستها (حتی در برابر یک محرک دردناک)
- گاهی تکانهای بسیار کُند و عصبیِ یک انگشت (تنها نشانهی بقایای یک انرژیِ در حال مرگ)
- ناتوانی در مشت کردن یا باز کردن دستها (سستیِ عضلانی)
بدن
- قوز کردنِ شدید و دائمی به سمت جلو (تحمل وزنِ غیرقابل تحملِ بودن)
- خم شدنِ سر به سمت سینه (پنهان کردن صورت از جهان)
- بیتحرکی مطلق (نشستن یا ایستادن به شکل یک تندیس)
- احساس جاذبهی صد برابر زمین (ناتوانی در بلند شدن)
= زبان بدن
بدن فردِ یاسزده، بدنی است که تسلیمِ مرگِ روانی شده است.
- اشغال کردنِ کمترین فضای ممکن (مثل یک سنگ رها شده در گوشه).
- عدم واکنش به هیچ محرک فیزیکی (اگر کسی دستش را بگذارد، عقب نمیرود اما جلو هم نمیآید).
- ستون فقرات به شدت خمیده و انقباض یافته.
- حذف کاملِ هرگونه ژستور حرکتی.
تغییرات صدا
- صدای بسیار خشن، گرفته و بیانرژی (مثل صدای کسی که سالها سیگار کشیده)
- ناتوانی مطلق در ایجاد لحن در کلام (صدا کاملاً مسطح و بدون فراز و نشیب است)
- جواب دادنهای تککلمهایِ بیاحساس (آره. نه. باشه.)
- سکوتهای طولانی و بیپایان که شخصیت دیگر تلاشی برای پر کردنشان نمیکند
- کاهش حجم صدا به حداقل ممکن (زمزمهی محو)
واکنشهای جسمانی
- احساس سنگینیِ خفهکننده در قفسه سینه (انگار سیمان روی قلب ریخته شده)
- خستگیِ مزمن و درماننشدنی که با خوابیدن برطرف نمیشود (خستگیِ وجودی)
- بیحسیِ لمسی (عدم درک دما یا درد به طور طبیعی)
- کاهش شدید ضربان قلب و فشار خون (افت کامل متابولیسم)
- احساس سرما در عمق استخوانها
افکار شخصیت
ممکن است شخصیت با خودش فکر کند:
- دیگه تمومه. هیچ راهی نیست.
- چرا دارم زنده میمون؟
- هیچچیز فرقی نمیکنه.
- جهان یه غار تاریکه و من گم شدم.
- دلم میخواد هیچچی رو تغییر بدم. بیخیال.
رفتارهای رایج
- رها کردنِ وسایلِ شخصی در وسط کار (مثلاً رها کردن قلم روی کاغذ و نگاه کردن به دیوار)
- بیتوجهی مطلق به ظاهر، بهداشت و تغذیه
- نپاسخ دادن به تلفن یا درِ خانه
- تماشای یک نقطهی خالی در سقف در تاریکیِ اتاق
- نداشتن هیچگونه برنامه برای فردا (حتی برنامهی یک قدم بعدی)
رفتارهایی که الزاماً رخ نمیدهند
یکی از اشتباهات رایج نویسندگان این است که فرد یاسزده را همیشه در حالت افسردگیِ شدید، گریه یا بستن لباس سیاه نشان میدهند. همه افرادِ یاسزده:
- گریه نمیکنند.
- غصه نمیخورند.
- ساکت نمینشینند.
ممکن است شخصیتی در اوج یأس، لبخند بزند، با دوستانش بیرون برود و حتی بخندد؛ اما در درون، هیچچیز برایش رنگ و بو ندارد (یأسِ نقابدار). یا برعکس، با خشمی ویرانگر شروع به تخریب همهچیز کند چون دیگر به هیچچیز ارزشی قائل نیست.
اشتباهات رایج نویسندگان
- او در یأس فرو رفت.
- یأس وجودش را فرا گرفت.
- نگاهش پر از یأس بود.
کلیشهها
یأس فقط زانوی غم بغل گرفتن و نگاه به آسمان تاریک نیست. گاهی یأس:
- چک نکردنِ گوشی برای سه روز متوالی و نپرسیدن ساعت است.
- ریختن یک لیوان آب و نپاک کردن آن تا خشک شود است.
- خندیدن به یک تکهی خبر مرگبار در تلویزیون است.
- نپوشیدن کفش و راه رفتن روی سنگریزهها بدون احساس درد است.
نمونههای کوتاه
- به سقف خیره شد و گفت: «دیگه چی؟» و دیگر منتظر جواب نماند.
- قلم را رها کرد؛ جوهر روی کاغذ پخش شد، اما حتی پلک نزد.
- لبخند زد، اما لبخندش تا چشمهایش نرسید؛ آنجا فقط خاکستری بود.
- گفت: «برو پیش»، در حالی که شانههایش از خستگیِ بودن به پایین کشیده شده بود.
- پاشنهی پاشنهاش را روی زمین کشید، اما قدم برنداشت.
- چشمانش را بست و سرش را روی میز گذاشت؛ دنیا برایش تمام شده بود.
نمونه داستانی تألیفی
پزشک پرونده را بست و نگاهی به من انداخت. لبش را گزید و گفت: «متاسفم، دیگه کاری نمیشه کرد. باید با این وضعیت کنار بیایید.» من حرفی نزدم. به دستهایم نگاه کردم که روی زانوهایم بودند. خستگیِ عجیبی داشتم؛ نه خوابآلودگی، یک خستگیِ استخوانی. از روی صندلی بلند شدم. به دیوار تکیه دادم. فکر کردم باید بغضم بیرون بیاید، یا حداقل یه قطره اشک. اما هیچی نبود. فقط یک خلأی خالی و سیاه در سینهام بود. به پنجره رفتم. بیرون آفتاب میتابید، ماشینها میرفتند، آدمها داشتن زندگی میکردند. اما من اونجا ایستاده بودم، پشت شیشه، مثل یک اسباببازی خراب که دیگه هیچ کسی بهش بازی نمیکنه.
تمرین
شخصیتی را تصور کنید که پس از ده سال تلاش بیوقفه برای نوشتن یک کتاب، آن را به بیست ناشر میفرستد و بیستمین ناشر هم با یک جملهی کوتاه آن را رد میکند. بدون استفاده از واژههای «یأس»، «ناامید»، «خسته»، «غمت» و «ناامیدی»، احساس شخصیت را در ۲۰۰ کلمه توصیف کنید.
احساسات نزدیک
ناامیدی، پوچی، استیصال، فرسودگی، بیانگیزگی، مرگ روانی
احساسات متضاد
امید، اشتیاق، انگیزه، شوق، هدفمندی، تولد دوباره
واژگان مرتبط
یأسزده، ناامید، سرخورده، ویرانشده، پوچ، خستهی وجود، بیانگیزه، بیرمق، مرده، بینتیجه، محکوم، درهمشکسته، رهاشده.