نگرانی
نگرانی
تعریف
نگرانی یک حالت ذهنی و هیجانی است که با تمرکز افکار بر روی یک تهدید احتمالی در آینده و تصور وقوع اتفاقات بد تعریف میشود. برخلاف «اضطراب» که معمولاً بیدلیل و عمومی است، نگرانی معمولاً یک شیء یا موقعیت مشخص دارد (مثلاً نگرانی برای سلامت یک فرد، نگرانی بابت یک امتحان). در داستان، نگرانی موتور محرکهی تعلیق است. این احساس نشان میدهد که شخصیت به چیزی اهمیت میدهد و از دست دادنش را تهدید میبیند. نگرانیِ واقعی معمولاً با تلاش برای کنترل کردنِ غیرممکنِ وضعیت همراه است.
نقش نگرانی در داستان
نگرانی معمولاً در موقعیتهای زیر ظاهر میشود و خواننده را هم درگیر میسازد:
- دیر رسیدن یک فرد در یک موقعیت خطرناک
- انتظار برای نتیجهی یک آزمایش یا عمل جراحی
- خواندن یک خبر بد دربارهی气候 یا وضعیت جاده پیش از یک سفر
- متوجه شدن به یک اشتباه در محل کار
- شنیدن یک سرفهی طولانی از اتاق کودک
- گم شدن تلفن همراه که اطلاعات مهمی دارد
شدتهای نگرانی
سوءظن ← نگرانی خفیف ← نگرانی ← دلشوره ← وسواس فکری (و در حالت افراطی: پریدن به اضطراب)
نشانههای ظاهری
چهره
- اخم ملایم و پیوسته (مثل خطوطی که در پیشانی فرو رفتهاند)
- گره خوردن ابروها در مرکز
- کمی به هم چسبیدن و کشیده شدن لبها
- خیره شدنِ بیمکان (نگاهی که از روی اشیاء رد میشود اما چیزی نمیبیند)
چشمها
- حرکت سریع چشمها به اطراف (جستجوی ذهنی یا فیزیکی راهحل)
- مکثِ نگاه روی در، پنجره یا ساعت
- پلک زدنهای سریع
- عدم تمرکز روی چهرهی فردی که در حال صحبت با اوست
دهان
- گاز گرفتن ناخودآگاه داخل گونه یا لب پایین
- خشکی دهان
- بلعیدن مکرر بزاق
- آه کشیدنهای کوتاه و نامحسوس
دستها
- نواختن انگشتان روی سطح میز
- ورق زدن بیهدف یک کاغذ یا کتاب
- چرخاندن یک خودکار، انگشتر یا کلید
- کندن پوست اطراف ناخن
- در آوردن و جمع کردن گوشی از جیب
بدن
- قدم زدن کوتاه و تند در یک مسیر محدود (گامزدن)
- تکان دادن مداوم پا (مخصوصاً وقتی نشسته است)
- جمع کردن شانهها به سمت بالا و جلو (احساس بار روی شانهها)
- تغییر مداوم وضعیت نشستن (بیقراری فیزیکی)
= زبان بدن
فرد نگران سعی میکند محیط را کنترل کند یا آمادهی واکنش باشد.
- بدن به سمت منبع نگرانی متمایل است (مثلاً رو به در).
- نگاههای مکرر به سمت یک جهت خاص.
- دستها معمولاً در حالت فعلیت هستند (نمیتوانند بیحرکت بمانند).
- ایستادن با دستها روی کمر یا ضربان آرام انگشتان روی بازو.
تغییرات صدا
- سرعت غیرطبیعی صحبت (یا خیلی تند یا خیلی کند و متوقف)
- پرسیدن سوالات تکراری با بازگویی متفاوت (مثلاً: «مطمئنی؟ یعنی واقعاً مشکلی نیست؟»)
- لحن متقاضیانه یا کمی طلبکارانه
- مکثهای کوتاه در وسط جملات (برای سنجش وضعیت)
- تغییر موضوع ناگهانی و بازگشت دوباره به موضوع نگرانی
واکنشهای جسمانی
- احساس سنگینی خفیف در معده (پروانههای معده اما با حس ناخوشایند)
- تنفس کمعمق و محدود به قفسه سینه
- انقباض خفیف و مداوم عضلات گردن و شانه
- عرق کردن خفیف کف دستها
- احساس گیر کردن یک تیغه مویی در گلو
افکار شخصیت
ممکن است شخصیت با خودش فکر کند:
- کاش زودتر تماس میگرفت.
- اگه اتفاقی بیفته چی؟
- شاید اشتباه کردم، باید برم چک کنم.
- چرا اینقدر طول کشید؟
- یه کاری باید بکنم، نمیتونم فقط همینجا بشینم.
رفتارهای رایج
- چک کردن مکرر گوشی (برای پیام یا تماس)
- نگاه کردن مداوم به ساعت
- تماس گرفتن و قطع کردن قبل از پاسخ دادن
- مرتب کردن وسایل به صورت وسواسگونه (برای تسلط بر محیط)
- باز کردن در خانه و نگاه کردن به بیرون
- صحبت کردن با خود (زمزمه کردن راهحلها)
رفتارهایی که الزاماً رخ نمیدهند
یکی از اشتباهات رایج نویسندگان این است که فرد نگران را همیشه در حال گریه یا دستپاچه شدن نشان میدهند. همه افراد نگران:
- گریه نمیکنند.
- صدایشان لرز نمیزند.
- دستپاچه نمیشوند.
ممکن است شخصیتی در اوج نگرانی، به شدت خشمگین به نظر برسد (چون احساس کنترلنشدهای دارد)، یا برعکس، بیش از حد معمول مودب و خوشبرخورد شود تا اضطرابش را پنهان کند. گاهی نگرانی با بیتفاوتیِ ظاهری پوشانده میشود.
اشتباهات رایج نویسندگان
- او از نگرانی بیقرار بود.
- قلبش از نگرانی میتپید.
- نگرانِ جان او بود.
کلیشهها
نگرانی فقط گاز گرفتن ناخن و قدم زدن نیست. گاهی نگرانی:
- خیره شدن به یک نقطه و مالیدن آرام انگشت شست به نوک انگشت اشاره است.
- پرسیدن سوالات کاملاً بیربط به موضوع برای پر کردن ذهن است.
- پر کردن بیش از حد لیوان چای و ننوشیدن آن است.
- تماشای یک برنامهی تلویزیونی بدون درک محتوای آن است.
نمونههای کوتاه
- به ساعت نگاه کرد و دوباره به در دوخت.
- خودکار را بین انگشتانش چرخاند و بیاختیار به سمت پنجره رفت.
- گفت: «باشه، مشکلی نیست»، اما دستش را از روی میز برنداشت.
- نیملیوان چای را یکباره سر کشید و سرفه کرد.
- پرسید: «پتو رو برداشتی؟» در حالی که میدانست جواب مثبت است.
- با ناخنش خطی روی کاغذ کشید و آن را مچاله کرد.
- هر پنج دقیقه گوشیاش را از حالت پرواز درمیآورد و دوباره روشن میکرد.
- فقط سرش را تکان داد، اما خط پیشانیاش باز نشد.
- گفت: «میدونم، فقط...» و حرفش را ناتمام رها کرد.
- پاشنهی پاشنهاش را روی زمین کوبید.
نمونه داستانی تألیفی
سه بار به سمت شیشهی اتاق رفت و هر بار بدون اینکه بیرون را ببیند، برگشت. گوشی را روی میز گذاشت، برداشت، دوباره گذاشت. به سمت آشپزخانه رفت، شیر آب را باز کرد، لیوانی را پر کرد و بدون اینکه بنوشد در سینک گذاشت. دوباره به ساعت نگاه کرد؛ بیست دقیقه از زمان وعدهی او گذشته بود. دستش را روی لبهی میز گذاشت و با انگشتش روی چوب کشید. گفت: «احتمالاً ترافیک کرده. تو این ساعت دیگه کسی تو جاده نیست.» صدایش طوری بود که انگار دارد خودش را قانع میکند، نه من را.
تمرین
شخصیتی را تصور کنید که فرزند نوجوانش قرار بوده ساعت ۹ شب به خانه بیاید و الان ساعت ۱۲ نیمهشب است و تلفن فرزند هم خاموش است. بدون استفاده از واژههای «نگرانی»، «نگران»، «دلشوره»، «اضطراب» و «ترس»، احساس او را در ۲۰۰ کلمه توصیف کنید.
احساسات نزدیک
اضطراب، استرس، دلشوره، سوءظن، بدگمانی، بلاتکلیفی
احساسات متضاد
آرامش، اطمینان، قطعیت، رضایت، بیتفاوتی، امنیت
واژگان مرتبط
نگران، مضطرب، حاشاک، بیقرار، پریشان، مشوش، دلواپس، سردرگم، متأسف، ترسو، خائف، شاکی، نالان، بیآسایش.