میل
میل
تعریف
میل نیروی درونیِ کشش به سوی چیزی است؛ خواستنِ تجربه، داشتن، انجام دادن یا رسیدن به یک وضعیتِ خاص. میل میتواند از نیاز، علاقه، کنجکاوی، خاطره، ترس، کمبود یا رؤیا سرچشمه بگیرد و یکی از اصلیترین نیروهای حرکتدهندهی انسان باشد. تفاوت میل با نیاز در این است که نیاز معمولاً برای بقا یا تعادل ضروری است، اما میل میتواند فراتر از ضرورت باشد و به خواستهها، آرزوها و ترجیحات مربوط شود. همچنین میل با هدف متفاوت است؛ هدف مقصدی مشخص است، اما میل نیرویی است که فرد را به سوی آن مقصد حرکت میدهد. در داستان، میل موتورِ اصلیِ کنش است؛ شخصیت بدون میل، تصمیم نمیگیرد، خطر نمیکند و تغییر نمییابد.
نقش میل در داستان
میل معمولاً در موقعیتهای زیر ظاهر میشود و مسیرِ شخصیت را میسازد:
تلاش برای به دست آوردنِ چیزی ارزشمند.
جستوجوی عشق، قدرت، آزادی یا شناخت.
تلاش برای جبرانِ فقدانِ گذشته.
رسیدن به رؤیایی قدیمی.
فرار از وضعیتی ناخوشایند.
اثباتِ ارزشِ خود به دیگران یا خویشتن.
شدتهای میل
جرقهی علاقه ← خواستنِ آگاهانه ← اشتیاق ← وسواس ← تمام کردنِ هر مانع برای رسیدن
نشانههای ظاهری
چهره
درخششِ نگاه هنگامِ صحبت دربارهی خواسته.
تمرکز و هیجان.
تغییر حالت هنگامِ نزدیک شدن به فرصت.
ناراحتی هنگامِ دور شدن از هدف.
چشمها
نگاهِ جستوجوگر.
تمرکز روی چیزی که میخواهد.
دنبال کردنِ نشانههای موفقیت.
دیدنِ فرصتهایی که دیگران نمیبینند.
دهان
صحبت کردنِ زیاد دربارهی خواسته.
پرسیدنِ راه رسیدن.
گفتنِ جملههایی مانند:
«من باید به آن برسم.»
«نمیتوانم رهایش کنم.»
«همیشه این را میخواستم.»
دفاع از چیزی که برایش مهم است.
دستها
تلاش کردن.
ساختن و دنبال کردنِ مسیر.
جمعآوریِ ابزار و امکانات.
نزدیک شدن به چیزی که میخواهد.
بدن
انرژی بیشتر هنگامِ حرکت به سوی خواسته.
بیقراری هنگامِ مانع.
کشیده شدن به سمتِ فرصتها.
تغییر رفتار هنگامِ تهدید شدنِ میل.
زبان بدن
بدنِ فردِ دارای میل، جهت دارد:
به سمتِ چیزی حرکت میکند.
برای رسیدن تلاش نشان میدهد.
نسبت به نشانههای مرتبط حساس است.
حضورش همراه با انتظار و جستوجو است.
تغییرات صدا
هیجان در هنگامِ صحبت.
سرعت بیشتر هنگامِ توضیح دادن.
لحنِ مصمم.
تغییر تن صدا هنگامِ مواجهه با مانع.
واکنشهای جسمانی
افزایشِ انرژی.
هیجان.
بیقراری در زمانِ انتظار.
احساسِ فشار هنگامِ ناکامی.
تمرکزِ زیاد روی موضوعِ موردِ نظر.
افکار شخصیت
ممکن است شخصیت با خودش فکر کند:
اگر به آن برسم، همهچیز تغییر میکند.
این چیزی است که واقعاً میخواهم.
نمیتوانم دست از تلاش بردارم.
چرا دیگران نمیفهمند چقدر مهم است؟
شاید این همان چیزی باشد که همیشه دنبالش بودم.
رفتارهای رایج
برنامهریزی برای رسیدن.
جستوجو کردن.
فدا کردنِ بعضی چیزها برای خواستهی بزرگتر.
دنبال کردنِ فرصتها.
مقایسهی مسیرِ فعلی با چیزی که میخواهد.
تلاش برای نزدیک شدن.
رفتارهایی که الزاماً رخ نمیدهند
یکی از اشتباهات رایج نویسندگان این است که فردِ دارای میل را همیشه جاهطلب یا حریص نشان میدهند.
همهی میلها:
منفی نیستند.
به قدرت یا ثروت مربوط نمیشوند.
باعثِ خودخواهی نمیشوند.
همیشه منطقی نیستند.
میل میتواند انسان را به عشق، هنر، فداکاری، رشد و شناخت برساند.
اشتباهات رایج نویسندگان
او خیلی میل داشت.
او چیزی را میخواست.
او آرزو داشت به آن برسد.
کلیشهها
میل فقط خواستنِ یک شیء یا موفقیت نیست.
گاهی میل:
شنیده شدن است.
دوست داشته شدن است.
بخشیده شدن است.
ثابت کردنِ اینکه هنوز ارزشمند هستی است.
پیدا کردنِ معنایی برای ادامه دادن است.
برگشتن به کسی یا چیزی است که از دست رفته.
نمونههای کوتاه
هر روز از کنارِ آن ساختمان رد میشد و تصور میکرد روزی داخلش خواهد رفت.
نامه را نگه داشت، چون هنوز پاسخی میخواست.
میدانست خطرناک است، اما کششی درونش اجازهی عقب رفتن نمیداد.
همه گفتند فراموش کن، اما چیزی درونش هنوز دنبالِ پاسخ بود.
برای دیگران فقط یک کتاب بود؛ برای او آغازِ یک زندگی تازه بود.
نمیخواست فقط پیروز شود؛ میخواست ثابت کند که میتواند.
نمونه داستانی تألیفی
از کودکی آن صحنه را در ذهنش ساخته بود؛ روزی که بالاخره کسی نامش را صدا میزند و میگوید: «تو موفق شدی.» سالها گذشت و هر بار که شکست خورد، همان تصویر دوباره برمیگشت. بعضیها میگفتند باید رهایش کند، اما برای او فقط یک رؤیا نبود؛ بخشی از وجودش شده بود. با این حال، در مسیر فهمید که خواستنِ چیزی همیشه به معنای شناختنِ آن نیست. شاید آنچه واقعاً میخواست، خودِ موفقیت نبود؛ شاید میخواست احساس کند دیده شده است. همان روزی که این را فهمید، دیگر فقط به دنبالِ رسیدن نبود؛ به دنبالِ فهمیدنِ دلیلِ رفتنش بود.
تمرین
شخصیتی را تصور کنید که سالها برای رسیدن به چیزی تلاش کرده، اما در میانهی راه متوجه میشود شاید چیزی که میخواسته، همان چیزی نیست که واقعاً نیاز داشته است.
بدون استفاده از واژههای «میل»، «خواستن»، «هدف»، «رؤیا»، «نیاز» و «رسیدن»، کشمکشِ درونیِ او را در حدود ۲۰۰ کلمه توصیف کنید.
احساسات نزدیک
اشتیاق، امید، اراده، کنجکاوی، عشق، جاهطلبی
احساسات متضاد
بیتفاوتی، رضایت، ناامیدی، انکار، تسلیم، بیانگیزگی
واژگان مرتبط
خواست، رغبت، علاقه، اشتیاق، آرزو، تمایل، کشش، گرایش، خواهش، هوس، انگیزه، اشتیاق درونی، جاذبه، آرمانخواهی، شوق