مهربانی

از شهر داستان‌نویسان گالیمالوا
پرش به ناوبری پرش به جستجو

مهربانی

تعریف

مهربانی احساسی انسانی و رفتاری آگاهانه است که در آن فرد نسبت به دیگری با گرمی، توجه، احترام و میل به کمک کردن برخورد می‌کند. مهربانی فقط انجام دادنِ کارهای بزرگ نیست؛ گاهی در یک نگاه، یک جمله، یک سکوتِ همراه، یا توجهی کوچک به نیازِ دیگری آشکار می‌شود. تفاوت مهربانی با ترحم در این است که مهربانی از جایگاهِ برابری و ارزشمند دانستنِ طرف مقابل شکل می‌گیرد، نه از احساسِ برتری. فردِ مهربان درد، نیاز یا شادیِ دیگران را می‌بیند و نسبت به آن بی‌تفاوت نمی‌ماند. در داستان، مهربانی یکی از نیروهای سازنده‌ی شخصیت است؛ نیرویی که می‌تواند در تاریک‌ترین موقعیت‌ها، انسانیتِ یک شخصیت را آشکار کند و مسیرِ روایت را تغییر دهد.

نقش مهربانی در داستان

مهربانی معمولاً در موقعیت‌های زیر ظاهر می‌شود و رابطه‌ی میانِ شخصیت‌ها را عمیق‌تر می‌کند:

کمک کردن به کسی که هیچ انتظاری از او ندارد.

بخشیدنِ کسی که اشتباه بزرگی مرتکب شده است.

مراقبت از فردی ضعیف یا آسیب‌پذیر.

دیدنِ رنجِ کسی که دیگران نادیده گرفته‌اند.

انتخابِ رفتارِ انسانی در شرایطی که خشونت آسان‌تر است.

فداکاری برای حفظِ آرامش یا شادیِ دیگری.

شدت‌های مهربانی

توجه ساده ← لطف کوچک ← مهربانی عمیق ← دلسوزی فعال ← ایثار و فداکاری

نشانه‌های ظاهری

چهره

لبخندِ آرام و صمیمی.

چهره‌ای باز و پذیرا.

نگاهِ همراه با توجه.

آرامشی که به دیگران احساس امنیت می‌دهد.

چشم‌ها

نگاه کردن برای فهمیدن، نه قضاوت کردن.

گرمی و آرامش در نگاه.

توجه به جزئیاتی که دیگران نمی‌بینند.

نگاهِ مراقب به کسی که نیازمندِ کمک است.

دهان

استفاده از کلماتِ آرام‌کننده.

پرسیدنِ «حالت خوبه؟» با صداقت.

تشویق کردنِ دیگران.

حرف زدن بدونِ تحقیر یا سرزنش.

دست‌ها

کمک کردن بدونِ منت.

گرفتنِ دستِ کسی که نیاز به حمایت دارد.

انجام دادنِ کارهای کوچک برای راحت‌تر شدنِ زندگیِ دیگری.

لمسِ آرام و اطمینان‌بخش.

بدن

نزدیک شدن به دیگران بدونِ ایجادِ فشار.

حالتِ باز و آرام.

آمادگی برای کمک.

حضور داشتن در کنارِ کسی که تنهاست.

زبان بدن

بدنِ فردِ مهربان، پیامی از امنیت و پذیرش منتقل می‌کند.

گوش دادن با تمامِ وجود.

خم شدن به سمتِ کسی که صحبت می‌کند.

صبر در واکنش‌ها.

ایجادِ فضای امن برای دیگران.

تغییرات صدا

صدایی گرم و آرام.

لحنِ بدونِ تهدید.

آرام صحبت کردن برای کاهشِ اضطرابِ دیگری.

استفاده از کلماتِ حمایت‌کننده.

شنیدنِ بیشتر از صحبت کردن.

واکنش‌های جسمانی

آرام شدنِ بدن هنگامِ کمک به دیگری.

احساسِ گرما هنگامِ ارتباطِ انسانی.

کاهشِ تنش در حضورِ فردِ مورد حمایت.

احساسِ رضایت پس از انجامِ یک کار خوب.

انرژی گرفتن از ارتباطِ مثبت.

افکار شخصیت

ممکن است شخصیت با خودش فکر کند:

شاید بتوانم کمی از دردش کم کنم.

هیچ‌کس نباید این مسیر را تنها طی کند.

اگر جای او بودم، چه چیزی نیاز داشتم؟

یک کار کوچک هم می‌تواند مهم باشد.

ارزشِ آدم‌ها به این است که چگونه با هم رفتار می‌کنند.

رفتارهای رایج

گوش دادن بدونِ قطع کردن.

کمک کردن بدونِ انتظارِ پاداش.

توجه به احساساتِ دیگران.

بخشیدنِ اشتباهات.

حمایت از افراد در زمانِ سختی.

به یاد داشتنِ جزئیات کوچک درباره‌ی دیگران.

رفتارهایی که الزاماً رخ نمی‌دهند

یکی از اشتباهات رایج نویسندگان این است که فردِ مهربان را همیشه ضعیف، ساده‌لوح یا فداکارِ افراطی نشان می‌دهند.

همه‌ی افرادِ مهربان:

همیشه سکوت نمی‌کنند.

نمی‌گذارند دیگران از آن‌ها سوءاستفاده کنند.

همیشه آرام و بدونِ خشم نیستند.

مشکلات خودشان را نادیده نمی‌گیرند.

ممکن است شخصیتی مهربان باشد، اما مرزهای مشخص داشته باشد و در برابرِ بی‌عدالتی ایستادگی کند.

اشتباهات رایج نویسندگان

او قلبِ مهربانی داشت.

آدم خوبی بود.

همیشه به دیگران کمک می‌کرد.

کلیشه‌ها

مهربانی فقط نجات دادنِ یک نفر در لحظه‌ی خطر نیست.

گاهی مهربانی:

نگه داشتنِ در برای کسی که دست‌هایش پر است.

پرسیدنِ حالِ دوستی که همه فراموشش کرده‌اند.

بخشیدنِ اشتباهی که می‌توانست باعثِ دشمنی شود.

گذاشتنِ آخرین تکه‌ی غذا برای دیگری.

نشستن کنارِ کسی که حرفی برای گفتن ندارد.

نمونه‌های کوتاه

چیزی نگفت؛ فقط کنارِ او نشست.

چای را روی میز گذاشت و رفت، چون می‌دانست حرف زدن سخت است.

اشتباه او را دید، اما اول دلیلش را پرسید.

آخرین صندلی را به پیرمرد داد.

لبخند زد، نه برای اینکه همه‌چیز خوب بود، برای اینکه می‌خواست کمی بهتر شود.

نامش را به یاد داشت؛ همین کافی بود.

نمونه داستانی تألیفی

پیرمرد هر روز روی همان نیمکت می‌نشست و به خیابان نگاه می‌کرد. بیشتر مردم از کنارش رد می‌شدند؛ بعضی عجله داشتند، بعضی حواسشان نبود. دختر جوان چند روز اول فقط از دور نگاهش کرد. روز چهارم یک فنجان چای خرید و کنار او نشست. چیزی نپرسید، چیزی نخواست. فقط چند دقیقه همان‌جا ماند. پیرمرد بعد از سال‌ها برای اولین بار شروع به حرف زدن کرد. درباره‌ی روزهایی که گذشته بود، آدم‌هایی که رفته بودند و چیزهایی که دیگر برنمی‌گشتند. دختر هیچ راه‌حلی نداشت، هیچ معجزه‌ای نمی‌توانست انجام دهد. فقط حضور داشت. و گاهی همین، بزرگ‌ترین کاری است که یک انسان می‌تواند برای انسان دیگری انجام دهد.

تمرین

شخصیتی را تصور کنید که در بدترین روز زندگیِ خودش، متوجه رنجِ فرد دیگری می‌شود و تصمیم می‌گیرد به او کمک کند.

بدون استفاده از واژه‌های «مهربانی»، «کمک»، «دلسوزی»، «عشق» و «فداکاری»، رفتار و احساس او را در حدود ۲۰۰ کلمه توصیف کنید.

احساسات نزدیک

شفقت، محبت، احترام، همدلی، سپاس، مراقبت، بخشش

احساسات متضاد

بی‌رحمی، بی‌تفاوتی، نفرت، سنگدلی، خودخواهی، تحقیر

واژگان مرتبط

مهربان، نرم‌خو، بخشنده، دلسوز، همراه، حمایتگر، گرم، صمیمی، خوش‌قلب، خیرخواه، یاری‌رسان، انسان‌دوست، لطیف، باگذشت