ماتم

از شهر داستان‌نویسان گالیمالوا
پرش به ناوبری پرش به جستجو

ماتم

تعریف

ماتم شدیدترین، تاریک‌ترین و رسمی‌ترین شکلِ تجربه‌ی غم است. این احساس مختصِ از دست دادنِ قطعی و غیرقابل بازگشتِ یک عزیز (مرگ) است. تفاوت ماتم با «اندوه» یا «غم» در ابعاد فاجعه‌بار و همچنین ماهیت آیینی و اجتماعیِ آن است. ماتم فقط یک حسِ درونی نیست؛ یک وضعیتِ وجودی است که جهانِ شخصیت را کاملاً بی‌رنگ، بی‌صدا و متروکه می‌کند. فرد در حالت ماتم، در یک برزخ بین زندگی و مرگ ایستاده است؛ بدنش زنده است اما بخشی از وجودش به شدت درگیرِ فرایندِ پذیرشِ یک خلاء مطلق است. در داستان، ماتم فضایی تراژیک، سنگین و مقدس ایجاد می‌کند.

نقش ماتم در داستان

ماتم معمولاً در موقعیت‌های زیر ظاهر می‌شود و اوجِ دردِ انسانی را به نمایش می‌گذارد:

  • لحظات اولیه‌ی دیدن جسد عزیزی که به طور ناگهانی فوت کرده
  • روزهای برگزاری مراسمِ ختم و تشییع جنازه
  • بازگشت به خانه‌ای که برای همیشه خالی از حضور یک فرد شده
  • شب‌های اول پس از دفن، وقتی سکوتِ خانه مانند یک بلای طبیعی به نظر می‌رسد
  • مرور اشیاءِ ملموسِ فردِ از دست رفته (لباس‌ها، مسواک، صندلی مورد علاقه)

شدت‌های ماتم

شوکِ اولیه ← ناراحتیِ شدید ← ماتم عمیق ← سوگواریعزاداری (و در حالت افراطی: خودکشی یا مرگِ پی‌گردانی)

نشانه‌های ظاهری

چهره

  • رنگ‌پریدگیِ شدید و مومی (اشباع‌شده از سفیدی)
  • اخم‌های فرو رفته و ثابت که دیگر باز نمی‌شوند
  • گشاد شدنِ بی‌اختیارِ فک به صورت غیرطبیعی
  • خیره شدن و بی‌حرکت ماندنِ کاملِ چهره (حالتِ مجسمه‌ای)

چشم‌ها

  • قرمزیِ شدید و ورمِ پلک‌ها (به دلیل گریه‌های طولانی یا بی‌خوابی)
  • نگاهی توخالی، کاملاً بی‌رنگ و مرده (نفسِ نگاه قطع شده)
  • خیره شدنِ بی‌پلک به یک نقطه‌ی فرضی
  • گاهی خشک ماندنِ چشم‌ها در حالی که دهان باز است (فقدانِ توانایی گریه)

دهان

  • لرزشِ غیرقابل کنترلِ لب‌ها
  • گشوده ماندنِ دهان در تلاش برای گرفتن هوا (هق‌های حبس‌کننده)
  • زمزمه‌ی تکراری نامِ فرد از دست رفته
  • مکث‌های بسیار طولانیِ تنفسی

دست‌ها

  • لمس کردنِ وسواس‌گونه‌ی صورتِ فردِ فوت‌شده (در صورت دیدن جسد)
  • چنگ زدنِ محکم به لباس‌های خودش یا دیگران
  • لرزشِ شدید و کلونیکِ دست‌ها
  • افتادنِ مکرر اشیاء به دلیل از دست دادن کنترلِ اعصابِ حرکتی

بدن

  • فرو ریختنِ ناگهانی روی زمین یا زانو زدن (از دست دادن توان ایستادن)
  • کج شدن و انحنای غیرطبیعی ستون فقرات به سمت جلو
  • تکان‌های غیرارادی و سردِ سر و شانه‌ها (مثل لرزش در سرما)
  • احساس قطع شدن ارتباط مغز با پاها (سستی مطلق)

= زبان بدن

بدن فردِ در ماتم، در حالِ فروپاشیِ ساختاری است.

  • بدن به سمت زمین کشیده می‌شود (جاذبه‌ی زمین بر جاذبه‌ی ایستادن غلبه می‌کند).
  • نیاز شدید به تکیه‌گاه یا آغوشِ کسی برای نماندنِ ایستاده.
  • جمع شدنِ fetus-like (شکل جنینی) روی زمین یا تخت.
  • عدم واکنش به محرک‌های محیطی (مثل سرما، صدا یا درد).

تغییرات صدا

  • فریادهای طنین‌دار، حیوانی و از اعماق سینه (Wailing)
  • ناله‌های کش‌دار و مداوم که با تنفس قطع می‌شوند
  • ناتوانی مطلق در تکلم (فقط صدای نفس‌ها شنیده می‌شود)
  • زمزمه‌های نامفهوم و تکراری
  • صدای گرفته و خشن به دلیل پاره شدنِ تارهای صوتی

واکنش‌های جسمانی

  • احساس خفگیِ واقعی و درد فیزیکی در قفسه سینه (درد قلبیِ روان‌تنی)
  • تهوع و حالت استفراغ ناشی از شوک عاطفی
  • سرگیجه‌ی شدید و احساس غش
  • بی‌حسی کاملِ اندام‌ها
  • تنگی نفس و هیپرونتیلاسیون

افکار شخصیت

در ماتم، زبان درونی فرو می‌ریزد و فقط فریادهای خام و نام فرد باقی می‌ماند:

  • نه... نه... نه!
  • (نام شخص) ... چرا؟
  • من بدون تو نمی‌تونم.
  • این یک اشتباهه، بیدار شو.
  • دنیا تموم شد.

رفتارهای رایج

  • بوسیدنِ مداوم و دست زدن به صورتِ فرد فوت‌شده
  • نپذیرفتنِ پوشاندن صورت با کفن (کشیدن پارچه به کنار)
  • جستجو کردنِ بی‌منطق در اتاق‌ها (انگار ممکن است او را پیدا کند)
  • نپوشیدن لباس‌های عزاداری و انکارِ مراسم
  • گرفتن وسایل شخصیِ او (مثل تلفن همراه) و نگاه کردن به آن‌ها

رفتارهایی که الزاماً رخ نمی‌دهند

یکی از اشتباهات رایج نویسندگان این است که ماتم را فقط با فریاد و زاریِ بلند نشان می‌دهند (مخصوصاً در فرهنگ‌های شرقی). همه افرادِ در ماتم:

  • فریاد نمی‌زنند.
  • گریه نمی‌کنند.
  • روی زمین نمی‌افتند.

ممکن است شخصیتی در اوج ماتم، کاملاً ساکت بنشیند، چای بریزد، به مهمان‌ها خوشامد بگوید و حتی بخندد (واکنش‌های شوک‌مانند). گاهی ماتم سکوتی است آن‌قدر سنگین که حتی اشک هم نمی‌آید و فرد فقط خیره می‌ماند.

اشتباهات رایج نویسندگان

  • او در ماتم فرو رفت.
  • ماتم وجودش را فرا گرفت.
  • با ماتم به جسد نگاه کرد.

کلیشه‌ها

ماتم فقط پاره کردن لباس و زدن سر به دیوار نیست. گاهی ماتم:

  • شستنِ ظرف‌های فرد فوت‌شده و چیدن آن‌ها در کابینت با دقت است.
  • نپوشیدنِ یک لباس خاص به این دلیل که "او آن را دوست داشت و نباید کثیف شود" است.
  • رفتن به سرِ کار در روزِ بعد از دفن و انجام دادنِ دقیقِ تمام کارهاست.
  • خندیدنِ بی‌دلیل در میان جمعی که در حال گریه کردن هستند است.

نمونه‌های کوتاه

  • زانوهایش سست شد و روی فرش نشست؛ دستش را روی سینه‌اش فشرد.
  • فریادی کشید که انگار حنجره‌اش پاره شد، اما چشمانش خشک بود.
  • کفن را کنار زد و صورتش را بوسید؛ پوستش سرد بود اما او انگار گرمایش را حس می‌کرد.
  • فقط ایستاد و نگاه می‌کرد؛ نگاهی که دیگر به این دنیا تعلق نداشت.
  • لبش را گاز گرفت تا جلوی فریادش را بگیرد، اما صدایش از بین انگشتانش بیرون آمد.
  • دستش را روی دستِ سردِ او گذاشت و سرش را پایین آورد.

نمونه داستانی تألیفی

رنگ سفیدِ ملحفه تمام فضای اتاق را پر کرده بود. نگاهم به صورتش افتاد؛ چشم‌هایش بسته بودند و دیگر آن لبخند همیشگی روی لبش نبود. به سمتش رفتم. پایم به لبه‌ی تخت گیر کرد. دستم را دراز کردم و موهایش را لمس کرد؛ سرد بودند. سینه‌ام تنگ شد. هوایی وارد ریه‌هایم نمی‌شد. زانوهایم سست شد و دستم روی ملحفه لیز خورد. زمین خوردم. فکم را گاز گرفتم. نمی‌خواستم فریاد بزنم، نه به خاطر مهمان‌ها، به خاطر اینکه می‌دانستم اگر فریاد بزنم، این واقعیت最终的 را با صدای خودم تایید کرده‌ام.

تمرین

شخصیتی را تصور کنید که در حال جمع کردن وسایل فرزندش برای رفتن به دانشگاه در شهر دیگری است. این فرزند سال‌ها به دلیل یک بیماری لاعلاج در خانه بوده و حالا بالاخره درمان شده و می‌رود، اما مادر در حال جمع کردن وسایل، با این وسایل که یادآور سال‌های بیماری هستند، درگیر یک ماتمِ پیچیده (ترکیب شادی و غم) می‌شود. بدون استفاده از واژه‌های «ماتم»، «غم»، «غمت»، «اندوه» و «گریه»، احساس مادر را در ۲۰۰ کلمه توصیف کنید.

احساسات نزدیک

اندوه، سوگواری، یأس، حسرت، دلتنگی، شوک

احساسات متضاد

شادی، امید، شکرگزاری

واژگان مرتبط

ماتم‌زده، عزادار، سوگوار، ویران‌شده، متلاشی، مرده، خاکی، سیاه، تاریک، سنگین، فرو ریخته، بی‌رمق.