شرمندگی
شرمندگی
تعریف
شرمندگی احساسی است که زمانی پدید میآید که فرد خود را در برابرِ یک خطا، کاستی، رفتار نادرست یا نگاهِ دیگران کوچکتر، ناتوانتر یا سزاوارِ سرزنش احساس میکند. شرمندگی معمولاً با آگاهی از فاصله میانِ «آنچه هستم» و «آنچه انتظار داشتم باشم» شکل میگیرد. این احساس میتواند سازنده باشد و انسان را به اصلاح و رشد وادار کند، یا مخرب شود و باعثِ پنهان شدن، فرار کردن و تحقیرِ خود گردد. تفاوت شرمندگی با گناه در این است که گناه بیشتر دربارهی یک عمل است («کار اشتباهی انجام دادم»)، اما شرمندگی اغلب متوجهِ خودِ فرد میشود («من آدم بدی هستم»). در داستان، شرمندگی یکی از عمیقترین احساساتِ انسانی است؛ زیرا شخصیت را مجبور میکند با تصویری که از خودش ساخته روبهرو شود.
نقش شرمندگی در داستان
شرمندگی معمولاً در موقعیتهای زیر ظاهر میشود:
آشکار شدنِ یک اشتباه در برابر دیگران.
شکست خوردن در چیزی که برای شخصیت مهم بوده.
ناتوانی در انجامِ وظیفهای که بر عهده داشته.
آسیب رساندن به کسی که دوستش دارد.
روبهرو شدن با تفاوت میانِ ظاهر و حقیقتِ خود.
یادآوریِ رفتاری که شخصیت آرزو میکند هرگز انجام نداده بود.
شدتهای شرمندگی
خجالتِ لحظهای ← ناراحتی از خود ← احساسِ بیارزشی ← پنهان شدن ← شرمساری عمیق از هویتِ خود
نشانههای ظاهری
چهره
سرخ شدنِ صورت.
پایین انداختنِ نگاه.
لبخندِ عصبی.
تلاش برای پنهان کردنِ واکنش.
تغییر ناگهانی حالتِ چهره پس از آشکار شدنِ موضوع.
چشمها
فرار از تماسِ چشمی.
نگاه به زمین.
نگاهِ مردد به واکنشِ دیگران.
اشک یا خیس شدنِ چشمها.
تلاش برای پنهان کردنِ احساس.
دهان
سکوت کردن.
لکنت یا مکث در صحبت.
گفتنِ جملههایی مانند:
«نمیخواستم این اتفاق بیفتد.»
«کاش میتوانستم برگردم.»
«حق داری ناراحت باشی.»
«نمیدانم چه بگویم.»
عذرخواهی یا تلاش برای توجیه.
دستها
بازی کردن با انگشتان.
پنهان کردنِ دستها.
لمسِ صورت یا گردن.
بیهدف مشغول کردنِ دستها.
بدن
جمع شدنِ بدن.
کوچکتر نشان دادنِ خود.
خم کردنِ سر و شانهها.
تمایل به دور شدن از جمع.
زبان بدن
بدنِ فردِ شرمگین معمولاً پیام میدهد:
«نمیخواهم دیده شوم.»
«کاش این لحظه تمام شود.»
نشانهها:
کاهشِ تماسِ چشمی.
فاصله گرفتن.
حالتِ دفاعی.
کم شدنِ اعتمادبهنفس.
تغییرات صدا
آرامتر شدنِ صدا.
کاهشِ حجمِ صحبت.
مکثهای طولانی.
لرزشِ صدا.
صحبت کردن با تردید.
واکنشهای جسمانی
گرگرفتگی.
افزایشِ ضربان قلب.
تعریق.
احساسِ سنگینی در بدن.
میل به فرار از موقعیت.
افکار شخصیت
ممکن است شخصیت با خودش فکر کند:
همه فهمیدند من چه کسی هستم.
ای کاش میتوانستم آن لحظه را پاک کنم.
دیگران دربارهی من چه فکر میکنند؟
من بهتر از این بودم.
چرا اجازه دادم چنین اتفاقی بیفتد؟
نمیخواهم کسی مرا اینگونه ببیند.
رفتارهای رایج
عذرخواهی کردن.
سکوت.
دور شدن از دیگران.
تلاش برای جبران.
پنهان کردنِ موضوع.
سرزنشِ خود.
رفتارهایی که الزاماً رخ نمیدهند
یکی از اشتباهات رایج نویسندگان این است که فردِ شرمگین را همیشه ضعیف و منفعل نشان میدهند.
افرادِ شرمگین:
ممکن است مسئولیت بپذیرند.
ممکن است برای اصلاح تلاش کنند.
ممکن است خشمگین شوند.
ممکن است احساس خود را پنهان کنند.
شرمندگی یک احساس است، نه یک شخصیت.
اشتباهات رایج نویسندگان
او شرمنده شد.
سرش را پایین انداخت.
از آن روز دیگر خودش را دوست نداشت.
کلیشهها
شرمندگی فقط سرخ شدنِ صورت نیست.
گاهی شرمندگی:
نگاه نکردن به کسی است که ناامیدش کردهایم.
سکوت کردن در برابرِ حقیقتی است که پذیرفتنش سخت است.
پاک کردنِ پیامی است که جرئت خواندن دوبارهاش را نداریم.
فرار از جایی است که زمانی در آن احساسِ افتخار میکردیم.
تلاش برای خوب شدن، چون نمیخواهیم دوباره همان آدم باشیم.
نمونههای کوتاه
بیشتر از شکست، نگاهِ کسانی که شاهدش بودند آزارش میداد.
میخواست توضیح دهد، اما هیچ جملهای کافی به نظر نمیرسید.
اولین بار نبود که اشتباه کرده بود؛ اولین بار بود که نمیتوانست آن را انکار کند.
لبخند زد تا کسی متوجه نشود چقدر از خودش ناراحت است.
از دیگران فرار نمیکرد؛ از تصویری که از خودش دیده بود فرار میکرد.
عذرخواهی آسان بود؛ بخشیدنِ خودش سختتر بود.
نمونه داستانی تألیفی
وقتی نامش را خواندند، همه انتظار داشتند جلو برود و جایزه را بگیرد. اما او فقط به صندلی خیره ماند. نه به خاطر اینکه برنده نشده بود؛ به خاطر اینکه میدانست بخشی از موفقیتش بر پایهی کاری بوده که نباید انجام میداد. سالها تلاش کرده بود دیگران او را انسانِ شایستهای ببینند، اما آن لحظه با تصویری روبهرو شد که از خودش پنهان کرده بود. بعد از مراسم، کسی او را سرزنش نکرد. همین سکوت برایش سختتر بود. فهمید گاهی سنگینترین داوری، صدایی نیست که از بیرون میآید؛ صدایی است که انسان در خلوتِ خودش میشنود.
تمرین
شخصیتی را تصور کنید که پس از سالها موفقیت، با اشتباهی روبهرو میشود که تصویرِ او از خودش را تغییر میدهد.
بدون استفاده از واژههای «شرمندگی»، «اشتباه»، «گناه»، «خود»، «قضاوت» و «پشیمانی»، لحظهی روبهرو شدنِ او با احساسِ درونیاش را در حدود ۲۰۰ کلمه بنویسید.
احساسات نزدیک
خجالت، گناه، پشیمانی، ناراحتی، فروتنی، حسرت
احساسات متضاد
غرور، خودباوری، پذیرش، آرامش، رضایت، افتخار
واژگان مرتبط
شرمساری، خجلت، خجالت، سرافکندگی، سرشکستگی،羞م، حیا، پشیمانی، عذاب وجدان، احساس تقصیر، فروتنی، سرافکندگی