خجالت

از شهر داستان‌نویسان گالیمالوا
پرش به ناوبری پرش به جستجو

خجالت

تعریف

خجالت احساسی کوتاه‌مدت، ناخوشایند و اجتماعی است که در آن، فرد احساس می‌کند به دلیل یک رفتار، اشتباه، توجه ناگهانی دیگران یا قرار گرفتن در موقعیتی غیرمنتظره، در مرکز نگاه‌ها قرار گرفته است. در این حالت، شخصیت معمولاً می‌خواهد از کانون توجه خارج شود یا موقعیت هرچه زودتر تمام شود. برخلاف شرم که هویت و ارزشِ فرد را هدف قرار می‌دهد و می‌تواند عمیق و ماندگار باشد، خجالت معمولاً گذراست و بیشتر به یک موقعیت خاص مربوط می‌شود. در داستان، خجالت اغلب باعث مکث، دستپاچگی یا تلاش برای پنهان کردن خود می‌شود.

نقش خجالت در داستان

خجالت معمولاً در موقعیت‌های زیر ظاهر می‌شود و روابط یا تعامل‌های اجتماعی را تحت تأثیر قرار می‌دهد:

تعریف یا تحسین شدن در جمع.

اشتباه لفظی یا رفتاری در حضور دیگران.

روبه‌رو شدن با کسی که به او علاقه دارد.

جلب شدن ناگهانیِ توجه جمع.

لو رفتن یک احساس یا راز کوچک.

زمین خوردن یا انجام دادن کاری دست‌وپاگیر در مکان عمومی.

شدت‌های خجالت

معذب شدن ← خجالت ← دستپاچگی ← سرافکندگیِ لحظه‌ای ← شرم

نشانه‌های ظاهری

چهره

سرخ شدن گونه‌ها

لبخندی مردد و عصبی

پایین انداختن سر

جمع شدن خفیف ابروها

چشم‌ها

پرهیز از تماس چشمی

نگاه‌های کوتاه و گذرا

پایین دوختن نگاه

پلک زدن‌های سریع

دهان

لبخندهای کوتاه و کنترل‌نشده

گاز گرفتن لب

مکث پیش از پاسخ دادن

خندیدن برای پنهان کردن دستپاچگی

دست‌ها

بازی کردن با انگشت‌ها

لمس مو، صورت یا لباس

پنهان کردن دست‌ها در جیب یا پشت بدن

مرتب کردن بی‌دلیل وسایل اطراف

بدن

جمع کردن شانه‌ها

تغییر مداوم وضعیت ایستادن

عقب رفتن از مرکز توجه

حرکت‌های کوچک و محتاط

زبان بدن

بدنِ فردِ خجالت‌زده، تلاش می‌کند کمتر جلب توجه کند.

اشغال فضای کمتر.

حرکت‌های مردد.

لبخندهای عصبی.

تمایل به پایان یافتن سریع موقعیت.

تغییرات صدا

پایین آمدن حجم صدا

لرزش خفیف در کلام

خنده‌های کوتاه و بی‌اختیار

مکث‌های بیشتر

سرعت نامنظم در صحبت

واکنش‌های جسمانی

سرخ شدن صورت

افزایش ضربان قلب

احساس گرما در گونه‌ها

تعریق خفیف

خشکی دهان

تنش کوتاه‌مدت در عضلات

افکار شخصیت

ممکن است شخصیت با خودش فکر کند:

ای وای، همه دیدن.

کاش کسی متوجه نمی‌شد.

چی بگم الان؟

زودتر تموم بشه...

امیدوارم کسی یادش نمونه.

رفتارهای رایج

خندیدن از روی دستپاچگی

عوض کردن موضوع

پنهان کردن صورت

ترک کردن موقت جمع

مرتب کردن لباس یا مو

خودداری از ادامه‌ی صحبت

رفتارهایی که الزاماً رخ نمی‌دهند

یکی از اشتباهات رایج نویسندگان این است که شخصیتِ خجالت‌زده را همیشه ساکت، کم‌رو یا ناتوان از صحبت کردن نشان می‌دهند.

همه‌ی افرادِ خجالت‌زده:

سرخ نمی‌شوند.

سکوت نمی‌کنند.

از جمع فرار نمی‌کنند.

لکنت نمی‌گیرند.

ممکن است شخصیتی برای پوشاندن دستپاچگی، بلند بخندد، شوخی کند یا حتی بیش از حد حرف بزند. خجالت همیشه با سکوت همراه نیست.

اشتباهات رایج نویسندگان

از خجالت سرخ شد.

خجالت کشید.

از خجالت آب شد.

کلیشه‌ها

خجالت فقط پایین انداختن سر یا پوشاندن صورت نیست.

گاهی خجالت:

چند بار خواندن یک پیام قبل از فرستادنش است.

گفتنِ «نه... چیزی نبود» بعد از شنیدن یک تعریف است.

برداشتن سریع دست، وقتی ناخواسته به دستِ دیگری خورده است.

وانمود کردن به مشغول بودن، وقتی کسی اسمش را صدا می‌زند.

خندیدن به اشتباه خودش، پیش از آنکه دیگران واکنشی نشان دهند.

نمونه‌های کوتاه

فنجان را برداشت، فقط برای اینکه کاری برای دست‌هایش پیدا کند.

اسمش که آمد، نگاهش را به کفش‌هایش دوخت.

لبخند زد و آرام یقه‌ی پیراهنش را صاف کرد.

خواست جواب بدهد، اما اول خندید.

موهایش را پشت گوشش برد و چیزی نگفت.

بعد از تعریف دیگران، فقط زیر لب گفت: «خواهش می‌کنم.»

نمونه داستانی تألیفی

همین که مدیر نامش را صدا زد، همه‌ی سالن به طرفش برگشتند. چند قدم تا جایگاه فاصله داشت، اما انگار مسیر خیلی طولانی‌تر شده بود. وقتی لوح را گرفت، صدای تشویق بلند شد. لبخند زد، اما نمی‌دانست دستِ آزادش را کجا بگذارد. خواست تشکر کند، اما اولین کلمه را آرام و نامفهوم گفت. چند نفر لبخند زدند. او هم خندید، نه از شادی، بلکه برای اینکه سکوتِ چند ثانیه‌ای را پنهان کند. بعد سریع از پشت تریبون کنار رفت و میان صندلی‌ها نشست. لوح را روی زانو گذاشت و چند لحظه فقط به قاب طلاییِ آن نگاه کرد. آرزو می‌کرد همه‌چیز زودتر به حالت عادی برگردد و گفت‌وگوها دوباره از او فاصله بگیرند.

تمرین

شخصیتی را تصور کنید که هنگام معرفی خود در اولین روز دانشگاه، ناخواسته نام استاد را اشتباه صدا می‌زند و تمام کلاس می‌خندند.

بدون استفاده از واژه‌های «خجالت»، «شرم»، «سرافکندگی»، «معذب» و «شرمسار»، احساس او را در حدود ۲۰۰ کلمه توصیف کنید.

احساسات نزدیک

دستپاچگی، شرم، کم‌رویی، معذب بودن، اضطراب اجتماعی، خودآگاهی، سرافکندگی

احساسات متضاد

اعتمادبه‌نفس، آسودگی، افتخار، جسارت، راحتی، صمیمیت، خودباوری

واژگان مرتبط

خجالت‌زده، کم‌رو، دستپاچه، مضطرب، سرخ‌رو، مردد، خودآگاه، معذب، رنگ‌باخته، خاموش، محتاط، هول‌شده