جهل

از شهر داستان‌نویسان گالیمالوا
پرش به ناوبری پرش به جستجو

جهل

تعریف

جهل به معنای ندانستن، آگاه نبودن یا ناتوانی در درکِ حقیقت است. جهل فقط کمبودِ اطلاعات نیست؛ گاهی ناتوانی در دیدن، پرسیدن یا پذیرفتنِ حقیقتی است که در برابرِ فرد قرار دارد. تفاوت جهل با ناآگاهی در این است که ناآگاهی می‌تواند صرفاً نبودِ دانش باشد، اما جهل گاهی همراه با بی‌توجهی، تعصب یا مقاومت در برابرِ یادگیری است. فردِ جاهل لزوماً کم‌هوش نیست؛ ممکن است اطلاعات زیادی داشته باشد، اما در فهمِ معنا، دیدنِ پیامدها یا پذیرشِ دیدگاه‌های تازه ناتوان باشد. در داستان، جهل یکی از نیروهای مهمِ تعارض است؛ زیرا شخصیت‌ها اغلب نه به دلیلِ شرارت، بلکه به دلیلِ ندیدنِ حقیقت، انتخاب‌های اشتباه می‌کنند.

نقش جهل در داستان

جهل معمولاً در موقعیت‌های زیر ظاهر می‌شود:

قضاوت کردن بدون شناختِ کامل.

باور کردنِ چیزی بدون بررسی.

نپذیرفتنِ حقیقتی که با باورهای قبلی ناسازگار است.

تکرارِ اشتباه به دلیلِ ندانستنِ علت.

ترس از چیزی که شناخته نشده است.

گرفتار شدن در باورهای قدیمی.

شدت‌های جهل

ندانستن ← سوءبرداشت ← باورِ غلط ← تعصب ← ناتوانی در دیدنِ حقیقت

نشانه‌های ظاهری

چهره

اطمینانِ بیش از حد بدونِ شناختِ کافی.

تعجب از چیزهایی که برای دیگران روشن است.

حالتِ دفاعی هنگامِ مواجهه با اطلاعات تازه.

بی‌توجهی به نشانه‌های آشکار.

چشم‌ها

دیدنِ تنها یک بخش از واقعیت.

نادیده گرفتنِ جزئیاتی که باور او را زیر سؤال می‌برد.

نگاهِ همراه با پیش‌داوری.

ناتوانی در دیدنِ زاویه‌ی دیگر.

دهان

جملاتی مانند:

«همیشه همین‌طور بوده است.»

«لازم نیست بیشتر بدانم.»

«همه اشتباه می‌کنند جز من.»

«چیزی که نمی‌دانم، مهم نیست.»

قضاوت پیش از پرسیدن.

تکرارِ باورهای شنیده‌شده بدون بررسی.

دست‌ها

کنار زدنِ کتاب، ابزار یا فرصتِ یادگیری.

چسبیدن به روش‌های قدیمی.

اشاره کردن به جایِ گوش دادن.

رد کردنِ کمک دیگران.

بدن

حالتِ بسته در برابرِ تجربه‌های تازه.

واکنشِ سریع به چیزهای ناآشنا.

مقاومت در برابرِ تغییر.

راحت بودن در محدوده‌ی محدودِ شناختی.

زبان بدن

بدنِ فردِ گرفتارِ جهل معمولاً پیامِ بسته بودن می‌دهد:

کمتر گوش می‌دهد.

سریع نتیجه‌گیری می‌کند.

برای دفاع آماده‌تر است تا کشف کردن.

از ناشناخته فاصله می‌گیرد.

تغییرات صدا

لحنِ قطعی بدونِ پشتوانه.

صحبت کردن با اطمینان درباره‌ی موضوعات ناشناخته.

قطع کردنِ توضیحات دیگران.

تمایل به ساده‌سازیِ مسائل پیچیده.

واکنش‌های جسمانی

اضطراب هنگامِ مواجهه با ناشناخته‌ها.

تنش هنگامِ زیر سؤال رفتنِ باورها.

واکنشِ دفاعی.

احساسِ تهدید در برابرِ یادگیری.

افکار شخصیت

ممکن است شخصیت با خودش فکر کند:

چیزی که نمی‌دانم، اهمیتی ندارد.

اگر باورم را تغییر دهم، یعنی ضعیف شده‌ام.

همه چیز را می‌دانم.

دیگران نمی‌فهمند.

همان چیزی که همیشه شنیده‌ام، حتماً درست است.

رفتارهای رایج

قضاوتِ سریع.

نپرسیدن.

رد کردنِ تجربه‌های جدید.

تکیه بر شایعه یا باورهای قدیمی.

ترس از یادگیری.

دفاع از عقاید بدون بررسی.

رفتارهایی که الزاماً رخ نمی‌دهند

یکی از اشتباهات رایج نویسندگان این است که فردِ جاهل را همیشه احمق یا بی‌ارزش نشان می‌دهند.

همه‌ی افرادِ گرفتارِ جهل:

ناتوان نیستند.

نیتِ بد ندارند.

قابلِ اصلاح نیستند.

همیشه از یادگیری فرار نمی‌کنند.

گاهی جهل فقط مرحله‌ای از مسیرِ شناخت است و می‌تواند با کنجکاوی و تجربه از بین برود.

اشتباهات رایج نویسندگان

او جاهل بود.

چیزی نمی‌فهمید.

نمی‌دانست حقیقت چیست.

کلیشه‌ها

جهل فقط ندانستنِ اطلاعات نیست.

گاهی جهل:

ندانستنِ احساساتِ یک انسان دیگر است.

ندیدنِ تأثیرِ رفتارِ خود بر دیگران است.

باور کردنِ تصویری ناقص از جهان است.

نخواستنِ شنیدنِ حقیقتی دردناک است.

فکر کردن به اینکه دانستنِ بیشتر لازم نیست.

نمونه‌های کوتاه

دشمنش را نمی‌شناخت؛ فقط داستانی را باور کرده بود که درباره‌اش شنیده بود.

سال‌ها با چیزی جنگید که دلیلِ وجودش را نمی‌دانست.

پاسخ را جلوی چشمش داشت، اما سؤال درست را نمی‌پرسید.

بیشتر از ندانستن، از فهمیدن می‌ترسید.

وقتی حقیقت را دید، فهمید مشکل کمبودِ اطلاعات نبود؛ نخواستنِ دیدن بود.

اولین قدمِ رهایی‌اش، پذیرفتنِ این جمله بود: «نمی‌دانم.»

نمونه داستانی تألیفی

مرد سال‌ها باور داشت که آن قوم دشمن او هستند. این باور را از کودکی شنیده بود؛ از داستان‌هایی که نسل‌ها پیش از او نقل شده بودند. هیچ‌وقت نپرسیده بود چرا، چون پاسخ آماده‌ای داشت. روزی مجبور شد برای نجات جانِ خودش با یکی از همان افراد همراه شود. ابتدا هر رفتار او را نشانه‌ی خیانت می‌دید، اما آرام‌آرام متوجه شد چیزی که از آن می‌ترسید، بیشتر ساخته‌ی ذهن خودش بوده است. وقتی حقیقت را فهمید، بیش از آنکه از دیگران شرمنده باشد، از سال‌هایی ناراحت شد که بدون شناخت قضاوت کرده بود. آن روز فهمید بزرگ‌ترین مانعِ دیدنِ جهان، همیشه تاریکی نیست؛ گاهی نوری است که انسان حاضر نیست به سمتش نگاه کند.

تمرین

شخصیتی را تصور کنید که سال‌ها باور اشتباهی داشته و ناگهان با حقیقتی روبه‌رو می‌شود که تمام نگاهش به جهان را تغییر می‌دهد.

بدون استفاده از واژه‌های «جهل»، «حقیقت»، «دانستن»، «باور»، «اشتباه» و «آگاهی»، لحظه‌ی فرو ریختنِ تصورِ قدیمیِ او را در حدود ۲۰۰ کلمه توصیف کنید.

احساسات نزدیک

ترس، انکار، غرور، سردرگمی، کنجکاوی، حیرت

احساسات متضاد

آگاهی، خردمندی، پذیرش، فروتنی،

واژگان مرتبط

نادانی، ناآگاهی، بی‌خبری، بی‌اطلاعی، کم‌دانشی، غفلت، تعصب، ساده‌لوحی، کوته‌بینی، بی‌بصیرتی، ناآشنایی، خامی، بی‌تجربگی