امید
امید
تعریف
امید یک احساس مثبت و رو به جلو است که شامل انتظارِ یک نتیجهی مطلوب و باور به امکان وقوع آن است. امید صرفاً خوشبینیِ کورکورانه نیست، بلکه ترکیبی از میل (خواستن یک چیز) و برنامهریزی ذهنی (راهی برای رسیدن به آن دیدن) است. در داستان، امید ضدِ یأس و نقطهی اتصالِ شخصیت به زندگی است. امید معمولاً پس از یک دورهی تاریکی یا درست در میانهی یک بحران ظاهر میشود و به شخصیت انگیزهی حرکت میدهد. گاهی امید به شکل یک جرقهی کوچک است و گاهی یک باورِ راسخ.
نقش امید در داستان
امید معمولاً در موقعیتهای زیر تعلیق و عمق داستان را افزایش میدهد:
- یافتن یک سرنخ جدید در یک تحقیق شکستخورده
- شنیدن یک پیشنهاد برای نجات یک وضعیت بحرانی
- دیدن یک تغییر کوچک مثبت در رفتار یک شخصیت آسیبزده
- به یاد آوردن یک راهحل فراموششده
- وقوع یک اتفاق تصادفی که مسیر را باز میکند
- صحبت یک دوست یا مشوق در لحظهی تسلیم
شدتهای امید
خوشبینی ← امید ← چشمانتظاری ← اشتیاق ← یقین به پیروزی (و در حالت افراطی: توهم یا خوشبینیِ سرسختانه)
نشانههای ظاهری
چهره
- رفع تدریجی خطوط اخم و عبوس
- روشن شدن و گرم شدن رنگ پوست
- بالا رفتن ابروها (حالت باز و پذیرا)
- بروز یک لبخند بسیار ملایم و نامحسوس
- بلند شدن سر
چشمها
- درخشش گرفتن و زنده شدن نگاه
- تمرکز نگاه به سمت جلو (به جای نگاه به زمین یا گذشته)
- خیره شدن به منبع امید (مثلاً یک تلفن، یک در، یا یک شخص)
- پلک زدنهای آرامتر
دهان
- مکث طولانی و سپس باز شدن آرام لبها (برای گفتن یک کلمهی مثبت)
- آه کشیدن (نه آه غم، بلکه آه رهایی)
- لبخند زدن در حین صحبت کردن دربارهی آینده
- بلعیدن بزاق (در لحظهی انتظار برای نتیجه)
دستها
- توقف حرکات عصبی (مثل نواختن انگشت یا تکان دادن پا)
- باز شدن مشتها
- دراز کردن دست به سمت یک شیء یا شخص (مثل گرفتن یک دستنامه یا گوشی)
- گذاشتن دست روی قفسه سینه
بدن
- صاف شدن کمر و رها کردن حالت قوز
- متمایل شدن به سمت جلو (به سمت آینده/منبع امید)
- سبک شدن حرکات
- بلند شدن از روی صندلی یا تخت (گذر از حالت انفعال به فعال شدن)
= زبان بدن
فرد امیدوار بدن خود را از حالت جنینی یا دفاعی خارج کرده و به سمت بیرون باز میکند.
- فاصلهی بین شانهها بیشتر میشود.
- دستها دیگر روی بدن متقاطع نیستند.
- چرخش بدن به سمت منبع نجات یا راهحل.
- افزایش فضایی که اشغال میکند.
تغییرات صدا
- افزایش شفافیت و وضوح صدا (رفتن گرفتهگی)
- استفاده از زمان آینده در جملات
- لحنی قاطعتر و پایدارتر
- سرعت متعادل صحبت (نه عجولانه و نه کشدار)
- پایان دادن به جملات با لحن صعودی (نه آویزان و افسرده)
واکنشهای جسمانی
- رهایی از احساس فشردگی در قفسه سینه
- نفس کشیدن عمیق و راحتتر
- بازگشت انرژی به اندامها (از بین رفتن سنگینی)
- افزایش ضربان قلب (اما از نوع هیجان مثبت، نه اضطراب)
- گرم شدن کف دستها
افکار شخصیت
ممکن است شخصیت با خودش فکر کند:
- شاید... شاید واقعاً بشه.
- دیگه تمام نشده، هنوز یه راه مونده.
- اگه این درست در بیاد، همه چیز عوض میشه.
- باید امتحانش کنم، ضرری نداره.
- کاش زودتر به این فکر میافتادم.
رفتارهای رایج
- بلند شدن و شروع به قدم زدن
- مرور مجدد یک سند یا پیام با نگاهی جدید
- برنامهریزی برای قدم بعدی
- تماس گرفتن با یک نفر برای مشورت یا خبر دادن
- جمع کردن وسایل برای حرکت
- نگاه کردن مکرر به ساعت یا تقویم (شمارش معکوس برای نتیجه)
رفتارهایی که الزاماً رخ نمیدهند
یکی از اشتباهات رایج نویسندگان این است که امید را با شادی و هیجان اشتباه میگیرند. همه افراد امیدوار:
- لبخند نمیزنند.
- پرانرژی نمیشوند.
- فوراً اقدام نمیکنند.
ممکن است شخصیتی در اوج امید، هنوز به شدت ترسیده یا مضطرب باشد. امید او ممکن است فقط یک نگاه متفاوت به یک درِ بسته باشد، یا یک سکوتِ تفکرآمیز پس از ساعتها گریه. امید گاهی بسیار آرام و بیصدا است.
اشتباهات رایج نویسندگان
- دوباره امیدوار شد.
- نور امید در دلش روشن شد.
- با امید به آینده نگاه کرد.
کلیشهها
امید فقط طلوع خورشید و نور در انتهای تونل نیست. گاهی امید:
- توقف ناگهانی اشکهاست.
- نگاه کردن به یک عکس کهنه است.
- گذاشتن یک دست روی دستِ شخص مقابل است.
- باز نکردن یک دسته کلید که تا دیروز میخواست آن را پرتاب کند.
- تصمیم به خوابیدن برای اینکه فردا را ببیند.
نمونههای کوتاه
- نگاهش از ته اتاق برداشت و به پنجره دوخت.
- نفس عمیقی کشید و صندلیاش را به سمت میز کشید.
- گوشی را که کنار گذاشته بود، دوباره برداشت؛ اما این بار با دستهای لرزانِ کمتری.
- گفت: «باشه، پس فردا میریم.» صدایش دیگر آنقدر خسته نبود.
- قدمهایش که تا لحظگی پیش کش میآمد، ناگهان منظم شد.
- دستش را روی زانویش گذاشت و به زمین خیره شد؛ انگار داشت یک نقشه را در ذهنش ترسیم میکرد.
- تکیهگاهش را عوض کرد و پاهایش را از هم باز کرد.
- سکوت کرد، اما این بار سکوتِ سنگینِ قبل نبود؛ سکوتی بود پر از چرخشِ دندهها.
نمونه داستانی تألیفی
برگهی آزمایش را تا نیمهها خواند. دستش را روی میز گذاشت و انگشتانش را روی لبهی میز فشرد. نگاهش روی نمرهی قرمز رنگِ پایین صفحه قفل شده بود. دهانش را باز کرد اما حرفی نیامد. چند ثانیه ایستاد. بعد آرام برگه را روی میز گذاشت، نگاهش را به سقف انداخت و آهی کشید؛ آهی که انگار یک کوه از روی سینهاش برداشته شد. چشمانش را بست و گفت: «پس مشکل از اون فرمول نبوده... یعنی راه داره.»
تمرین
شخصیتی را تصور کنید که ساعتها در یک جادهی خاکی گیر کرده و تاریکی شب فرا رسیده است. ناگهان صدای موتور یک ماشین از دور شنیده میشود. بدون استفاده از واژههای «امید»، «امیدوار»، «خوشبین»، «نجات» و «رهایی»، احساس او را در ۲۰۰ کلمه توصیف کنید.
احساسات نزدیک
امیدواری، خوشبینی، اشتیاق، چشمانتظاری، اطمینان
احساسات متضاد
ناامیدی، یأس، بدبینی، استیصال، ناکامی
واژگان مرتبط
امیدوار، خوشبین، پرامید، رستاخیز، بیدار، جانگرفته، نورانی، زنده، نفسدار، پرطراوت، نویدبخش، منتظر، سرشار از انرژی.